هوش مصنوعی: متن داستانی است درباره زنی که به دنبال لذات و شهوات زندگی می‌کرد و در نهایت به دلیل غفلت و حرص، کودک خود را به چاه می‌اندازد. پس از نجات کودک توسط مردی، راوی از اشتباهات خود پشیمان شده و به سوی علم و حکمت روی می‌آورد. سپس شاه از او درباره افراد داناتر می‌پرسد و او به سه نفر اشاره می‌کند: یک کودک دو ساله، یک کودک پنج ساله و یک پیر نابینا.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق اخلاقی و فلسفی است و ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی عبارات و مفاهیم نیاز به بلوغ فکری دارند.

بخش ۴۵ - داستان کودک و رسن و چاه

شاهزاده گفت: در شهور دابر و سنین غابر، زنی بوده است که متابعت شهوات شیطانی کردی و موافقت لذات جوانی نمودی و بر اسباب معاشرت، حرصی غالب و شرهی طالب و نهمتی راغب داشت و اوقات و ساعات بر تحصیل لذات و ادراک نهمات مقصور کرده بود و این معنی ورد خود ساخته: ۱

بردار پیاله و سبوی ای دلجوی
فارغ بنشین تو بر لب سبزه و جوی ۲

بس شخص عزیز را که دهر ای مه روی
صدبار پیاله کرد و صد بار سبوی ۳
روزی سبوی آب و رسن برگرفت و به طلب آب بر سرچاه رفت و کودکی طفل در بر داشت. چون به سر چاه رسید، معشوق را دید بر لب چاه ایستاده و چشم انتظار گشاده و با خود می گفت: ۴

انتظارم مده که آتش و آب
نکند آنچه انتظار کند ۵
حاصل الحال بعد طول المقال آن بود که چون نظر زن بر محبوب و مطلوب افتاد، حالت بر وی چنان متبدل شد که روز روشن پیش چشم او چون شب تیره نمود. مرکب شهوت، عنان صبر و وقار از دست او بستد و او عنان سبک و رکاب گران کرده در میدان بیخودی جولان کردن ساخت و مبارزت نمودن گرفت. ۶

ای عشق چه چیزی و کجا خیزی تو؟
کز آب روان گرد برانگیزی تو ۷
چون زمانی برآمد و خاطرش به خانه التفاتی داشت، خواست که رسن در گردن سبوی بندد، بخار شهوت، حجاب غفلت پیش چشم او چنان بداشته بود که سبوی را از کودک فرق نکرد و از غایت شره و نهایت شبق، رسن در گردن کودک بست و به چاه فرو گذاشت. هر چند کودک فریاد می کرد البته سود نداشت و فایده نکرد که در خواب غفلت، خیال محال می دید و از پیمانه عطلت، خرمن شهوت می پیمود و با خود این معنی می گفت: ۸

یا عاذل العاشقین دع فئه
اضلها الله کیف ترشدها ۹

لیس یحیک الملام فی همم
اقربها منک عنک ابعدها ۱۰
تا مردی برسید و کودک را بر آن صفت بدید، رسن بگرفت و از چاه برآورد. حال بنده همین بود که در ساحت صبوت به میدان مسابقت بر مرکب نهمت به چوگان غفلت، گوی شهوت ربوده بود و عنان عقل و خرد به شیطان موسوس هوا داده و در هاویه هوا، زمام کام به دست غول غفلت سپرده و متابعت لعب و لهو بر خود لازم شمرده و چون موسم صبوت گذشت و هنگام عقل و تجربت رسید، از اخلاق جاهلانه اعراض نمودم و بر کسب علم و تحصیل دانش و ادخار حکمت، اقبال کردم و بدانستم که عالم جهل ظلمانیست و عالم علم نورانی و علم در وی چون آب حیات و جمله موجودات چون سنگ و سفال و خزف و صدف اند و لعل و گوهر در وی حکمت و دانش است. تا خردمندان در ظلام ضلال، آب حیات حکمت طلب کنند و از خزف و صدف و حجر و مدر او زر و گوهر حکمت و علم بیرون آرند و بدان استکمال نفس یابند. ۱۱

العلم فیه جلاله و مهابه
و العلم انفع من کنوز الجوهر ۱۲

تفنی الکنوز علی الزمان و عصره
و العلم یبقی باقیات الادهر ۱۳
و چون همت و عقیدت با صحت عزیمت مقارن افتاد، روی به تهذیب اخلاق آوردم و از متابعت شهوات مجانبت نمودم و همت و نهمت بر تحصیل علم و حکمت مقصور گردانیدم و با خود گفتم: ۱۴

رضینا قسمه الجبار فنیا
لنا علم و للاعداء مال ۱۵

فان المال یفنی عنقریب
و ان العلم باق لایزال ۱۶
شاه از وی پرسید: ای قره باصره سیادت و ای ثمره شجره سعادت، هیچ کس ا خود داناتر دیده ای و مهذب اقوال و افعال تر شنیده ای؟ گفت: بلی، سه کس از من در وجوه تجارب زیادت بوده اند و در شهامت و کیاست بر من راجح آمده: یکی طفلی دو ساله، دوم کودکی پنج ساله، سوم پیری نابینا. شاه پرسید: چگونه است داستان کودک دوساله؟ بازگوی. ۱۷
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۲۶۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:بخش ۴۴ - داستان کدخدای با مهمان و کنیزک
گوهر بعدی:بخش ۴۶ - داستان کودک دوساله
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.