هوش مصنوعی: نصر احمد سامانی در هشت سالگی پس از کشته شدن پدرش به حکومت رسید. او با وجود شجاعت و مهارت در امور مملکتی، خلق و خوی تند و خشن داشت و در حالت خشم تصمیمات شدیدی می‌گرفت که بعداً پشیمان می‌شد. با مشورت وزیرانش بلعمی و بو طیب مصعبی، تصمیم گرفت گروهی از خردمندان را گرد خود جمع کند تا در مواقع خشم او را آرام کنند و از تصمیمات نادرست جلوگیری نمایند. پس از انتخاب و آزمودن هفتاد نفر، سه نفر برگزیده شدند و با کمک آن‌ها نصر احمد توانست بر خشم خود غلبه کند و به حاکمی بردبار تبدیل شود.
رده سنی: 15+ متن دارای مفاهیم پیچیده‌ای مانند حکومت، کنترل خشم، و تصمیم‌گیری‌های سیاسی است که برای درک کامل آن، خواننده باید از بلوغ فکری و شناختی کافی برخوردار باشد. همچنین، اشاره به خشونت و مجازات‌های شدید ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.

بخش ۳ - قصّهٔ نصر احمد

و چنان خواندم در اخبار سامانیان که نصر احمد سامانی‌ هشت ساله بود که‌ از پدر بماند که احمد را بشکارگاه بکشتند و دیگر روز آن کودک را بر تخت ملک بنشاندند بجای پدر. آن شیربچه‌ ملک‌زاده‌یی سخت نیکو برآمد و بر همه آداب ملوک سوار شد و بی‌همتا آمد. اما در وی شرارتی‌ و زعارتی‌ و سطوتی و حشمتی بافراط بود، و فرمانهای عظیم میداد از سر خشم، تا مردم از وی دررمیدند. و با این همه به خرد رجوع کردی و می‌دانست که آن اخلاق سخت ناپسندیده است.
یک روز خلوتی کرد با بلعمی‌ که بزرگتر وزیر وی بود، و بو طّیب مصعبی‌ صاحب دیوان رسالت- و هر دو یگانه روزگار بودند در همه ادوات‌ فضل- و حال خویش بتمامی با ایشان براند و گفت: من میدانم که این که از من میرود خطائی بزرگ است و لکن با خشم خویش برنیایم و چون آتش خشم بنشست، پشیمان میشوم و چه سود دارد، که گردنها زده باشند و خانمانها بکنده و چوب بی‌اندازه بکار برده، تدبیر این کار چیست؟ ایشان گفتند: مگر صواب آنست که خداوند ندیمان خردمندتر ایستاند پیش خویش که در ایشان با خرد تمام که دارند، رحمت و رأفت‌ و حلم باشد، و دستوری‌ دهد ایشان را تا بی‌حشمت چون که خداوند در خشم شود، بافراط شفاعت کنند و بتلطّف‌ آن خشم را بنشانند و چون نیکویی فرماید آن چیز را در چشم وی بیارایند تا زیادت فرماید. چنان دانیم که چون برین جمله باشد، این کار بصلاح بازآید .
نصر احمد را این اشارت سخت خوش آمد و گفت ایشانرا بپسندید و احماد کرد برین چه گفتند و گفت: من چیزی دیگر بدین پیوندم تا کار تمام شود و بمغلّظ سوگند خورم که هر چه من در خشم فرمان دهم تا سه روز آنرا امضا نکنند تا درین مدّت آتش خشم من سرد شده باشد و شفیعان‌ را سخن بجایگاه افتد و آنگاه نظر کنم بر آن‌ و پرسم‌، که اگر آن خشم بحق گرفته باشم، چوب چندان زنند که کم از صد باشد و اگر بناحق گرفته باشم، باطل کنم آن عقوبت را و برداشت کنم‌ آن کسان را که در باب ایشان سیاست‌ فرموده باشم، اگر لیاقت دارند برداشتن را. و اگر عقوبت بر مقتضای شریعت باشد، چنانکه قضاة حکم کنند، برانند . بلعمی گفت‌ و بو طّیب که: هیچ نماند و این کار بصلاح بازآمد .
آنگاه فرمود و گفت: بازگردید و طلب کنید در مملکت من خردمندتر مردمان را، و چندان عدد که یافته آید، بدرگاه آرند، تا آنچه فرمودنی است، بفرمایم. این دو محتشم بازگشتند سخت شادکام، که بلائی بزرگتر ایشان را بود، و تفحّص‌ کردند جمله خردمندان مملکت را، و از جمله هفتاد و اند تن را ببخارا آوردند که رسمی‌ و خاندانی و نعمتی داشتند، و نصر احمد را آگاه کردند، فرمود که این هفتادواند تن را که اختیار کرده‌اید، یک سال ایشانرا می‌باید آزمود تا تنی چند از ایشان بخردتر اختیار کرده آید. و همچنین کردند تا از میان آن قوم سه پیر بیرون آمدند خردمندتر و فاضل‌تر و روزگار دیده‌تر. و ایشان را پیش نصر احمد آوردند و نصر یک هفته ایشانرا می‌آزمود، چون یگانه‌ یافت، راز خویش با ایشان بگفت و سوگند سخت گران نسخت کرد بخطّ خویش و بر زبان براند، و ایشان را دستوری داد بشفاعت کردن در هر بابی و سخن فراخ‌تر بگفتن. و یک سال برین برآمد، نصر احنف قیس‌ دیگر شده بود در حلم، چنانکه بدو مثل زدند و اخلاق ناستوده بیکبار از وی دور شده بود.
کانال گوهرین در ایتا
۲۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:بخش ۲ - ادامهٔ خطبهٔ آغاز تاریخ
گوهر بعدی:بخش ۴ - عذر نوشتن تاریخ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.