هوش مصنوعی: این متن به شرح وقایع تاریخی مربوط به سلطان محمود و سامانیان می‌پردازد. در بخشی از متن، به فساد کار آل سامان و حمله بغراخان به بخارا اشاره شده است. همچنین، به اختلافات بین امیر رضی و بو علی سیمجور و نهایتاً جنگ سختی که در هرات رخ داد، پرداخته شده است. در نهایت، امیر سبکتگین به همراه امیر محمود وارد صحنه می‌شوند و سپهسالاری خراسان به امیر محمود واگذار می‌شود.
رده سنی: 16+ متن شامل جزئیات خشونت‌بار مانند کور کردن افراد و توصیف جنگ‌های خونین است که برای مخاطبان زیر 16 سال مناسب نیست. همچنین، محتوای تاریخی و سیاسی آن برای درک بهتر نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

بخش ۳۲ - سپاهسالاری امیر محمود از جهت سامانیان

و بسر قصّه سپاه‌سالاری سلطان محمود، رضی اللّه عنه، از جهت سامانیان را باز شوم‌ و نکته‌یی چند سبک‌ از هر دستی‌ از آن بگویم که فایده‌هاست درین، و گسیل کردن این امام ابو صالح تبّانی را.
و آمدن بغراخان پدر قدر خان ببخارا و فساد کار آل سامان در ماه ربیع الاوّل سنه اثنتین و ثمانین و ثلثمائه‌ بود، و این قصّه دراز است، و از خزائن سامانیان مالهای بی‌اندازه و ذخایر نفیس برداشت، پس نالان‌ شد بعلّت بو اسیر و چون عزم درست کرد که بکاشغر باز رود عبد العزیز بن نوح بن نصر السّامانی را بیاورد و خلعت داد و گفت: شنیدم که ولایت از تو بغصب بستده‌اند، من بتو بازدادم که شجاع و عادل و نیکو سیرتی. دل قوی دار و هرگاه که حاجت آید من مدد توام. و خان بازگشت سوی سمرقند و نالانی بر وی آنجا سخت‌تر شد و فرمان یافت، رحمه اللّه، و لکلّ امرئ فی الدّنیا نفس معدود و اجل محدود . و امیر رضی‌ ببخارا بازآمد روز چهار- شنبه نیمه جمادی الاخری سنه اثنتین و ثمانین و ثلثمائه‌ و این عبد العزیز عمّش‌ را بگرفت و بازداشت و هر دو چشم وی پر کافور کرد تا کور شد، چنانکه گفت: ابو الحسن علیّ بن احمد بن ابی طاهر، ثقه‌ امیر رضی، که من حاضر بودم بدین وقت که این بیچاره را کور میکردند، بسیار جزع‌ کرد و بگریست، پس گفت: «هنر بزرگ آن است که روزی خواهد بود جزا و مکافات را در آن جهان و داوری عادل که ازین ستمکاران داد مظلومان بستاند.» و اگر نبودی، دل و جگر بسیار کس پاره شدی‌ .
و چون امیر رضی بدار الملک قرار گرفت و جفاها و استخفافهای بو علی سیمجور از حد بگذشت، بامیر سبکتگین نامه نبشت و رسول فرستاد و درخواست تا رنجه شود و بدشت نخشب‌ آید تا دیدار کنند و تدبیر این کار بسازند. امیر عادل سبکتگین برفت با لشکر بسیار آراسته و پیلان فراوان- و امیر محمود را با خویشتن برد که فرموده بود آوردن که سپاه‌سالاری خراسان بدو داده آید. و برفتند و با یکدیگر دیدار کردند و سپاه‌سالاری بامیر محمود دادند و سوی بلخ جمله بازگشتند و وی را لقب سیف الدّوله کردند. و امیر رضی نیز حرکت کرد با لشکری عظیم از بخارا و جمله شدند و سوی هرات کشیدند، و بو علی سیمجور آنجا بود با برادران و فائق‌ و لشکری بزرگ. و روزی دو سه رسولان آمدند و شدند تا صلحی افتد، نیفتاد که لشکر بو علی تن‌درندادند.
و بدر هرات جنگ کردند جنگی سخت روز سه‌شنبه نیمه ماه رمضان سنه اربع و ثمانین و ثلثمائه‌، و بو علی شکسته شد و بسوی نشابور بازگشت و امیر خراسان سوی بخارا، و امیر گوزگانان خسر سلطان محمود، ابو الحارث فریغون‌، و امیر عادل سبکتگین سوی نشابور رفتند سلخ‌ شوّال این سال، و بو علی سیمجور سوی گرگان رفت. و این قصّه بجای ماندم‌ تا پس ازین آورده شود که قصّه دیگر تعلیق داشتم‌ سخت نادر و دانستنی تا بازنمایم که تعلّق دارد بامیر سبکتگین، رضی اللّه عنه و اللّه اعلم بالصّواب‌ .
کانال گوهرین در ایتا
۱۴۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:بخش ۳۱ - قصّة التبّانیه‌
گوهر بعدی:بخش ۳۳ - سرگذشت سبکتگین و خواجه‌اش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.