هوش مصنوعی: متن روایتگر ورود امیر بغزنین به شهر و استقبال باشکوه مردم از اوست. امیر با تشریفات خاصی وارد شهر می‌شود و مردم با نثارها و جشن‌های فراوان از او استقبال می‌کنند. امیر پس از ورود، به زیارت مقبره پدر و جدش می‌رود و به نیازمندان کمک می‌کند. سپس به کوشک خود بازمی‌گردد و به امور دولتی می‌پردازد. در ادامه، جشن‌ها و مهمانی‌های متعددی برگزار می‌شود و شاعران شعرهای زیادی می‌خوانند. با این حال، در پشت صحنه، برخی وزیران به دنبال منافع شخصی خود هستند.
رده سنی: 15+ متن دارای مفاهیم تاریخی و سیاسی پیچیده‌ای است که برای کامل کردن آن نیاز به دانش پایه از تاریخ و سیاست دارد. همچنین، اشاره به شرابخواری و برخی دسیسه ها ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.

بخش ۴ - ورود امیر مسعود به غزنین

[ورود امیر بغزنین و استقبال مردم‌]
دیگر روز از بلق برداشت و بکشید. و به شجکاو سرهنگ بوعلی کوتوال و بو القاسم علی نوکی صاحب برید پیش آمدند که این دو تن را بهمه روزگارها فرمان پیش آمدن تا اینجا بودی. و امیر ایشان را بنواخت بر حدّ هر یکی. و کوتوال چندان خوردنی پاکیزه، چنانکه او دانستی آوردن، بیاورد که از حدّ بگذشت، و امیر را سخت خوش آمد و بسیار نیکوئی گفت و سوی شهر بازگردانید هر دو را. و مثال داد کوتوال را تا نیک اندیشه دارد و پیاده تمام گمارد از پس خلقانی‌ تا کوشک که خوازه‌ بر خوازه بود تا خللی نیفتد. و دیگر روز، الخمیس الثّامن من جمادی الاخری سنه اثنتین و عشرین و اربعمائه‌، امیر سوی حضرت دار الملک‌ راند با تعبیه‌یی سخت نیکو، و مردم شهر غزنین مرد و زن و کودک برجوشیده و بیرون آمده‌ . و بر خلقانی چندان قبّه‌های با تکلّف زده بودند که پیران می‌گفتند بر آن جمله یاد ندارند.
و نثارها کردند از اندازه گذشته. و زحمتی‌ بود چنانکه سخت رنج میرسید بر آن خوازها گذشتن، و بسیار مردم بجانب خشک رود و دشت شابهار رفتند. و امیر نزدیک نماز پیشین بکوشک معمور رسید و بسعادت و همایونی‌ فرود آمد. و عمّه حّره ختلی‌، رضی اللّه عنها، بر عادت سال گذشته که امیر محمود را ساختی، بسیار خوردنی با تکلّف ساخته بود، بفرستاد و امیر را از آن سخت خوش آمد. و نماز دیگر آن روز بار نداد و در شب خالی کردند و همه سرایها و جرّات بزرگان‌ به دیدار او آمدند. و این روز و این شب در شهر چندان شادی و طرب و گشتن و شراب خوردن و مهمان رفتن و خواندن بود که کس یاد نداشت. و دیگر روز بار داد و در صفه دولت‌ نشسته بود بر تخت پدر و جدّ، رحمة اللّه علیهما. و مردم شهر آمدن گرفت فوج فوج، و نثارهای بافراط کردند اولیا و حشم و لشکریان و شهریان، که بحقیقت بر تخت ملک این روز نشسته بود سلطان بزرگ. و شاعران شعرهای بسیار خواندند، چنانکه در دواوین‌ پیداست و اینجا از آن چیزی نیاوردم که دراز شدی. تا نماز پیشین انبوهی بودی، پس برخاست امیر در سرای فرود رفت‌ و نشاط شراب کرد بی‌ندیمان.
و نماز دیگر بار نداد و دیگر روز هم بار نداد و برنشست و بر جانب سپست‌زار بباغ فیروزی رفت و تربت‌ پدر را، رضی اللّه عنه، زیارت کرد و بگریست و آن قوم را که بر سر تربت بودند بیست هزار درم فرمود. و دانشمند نبیه و حاکم لشکر را، نصر بن خلف‌، گفت: «مردم انبوه‌ بر کار باید کرد تا بزودی این رباط که فرموده است‌ برآورده آید، و از اوقاف این تربت نیک اندیشه باید داشت تا بطرق‌ و سبل‌ رسد. و پدرم این باغ را دوست داشت از آن فرمود وی را اینجا نهادن‌، و ما حرمت بزرگ او را این بقعت‌ بر خود حرام کردیم که جز بزیارت اینجا نیاییم. سبزیها و دیگر چیزها که تره‌ را شایست، همه را برباید کند و هم- داستان نباید بود که هیچ کس بتماشا آید اینجا.» گفتند: فرمان برداریم. و حاضران بسیار دعا کردند. و از باغ بیرون آمد و راه صحرا گرفت و اولیا و حشم و بزرگان همراه وی، بافغان شال‌ درآمد و بتربت امیر عادل سبکتگین، رضی اللّه عنه، فرود آمد و زیارت کرد و مردم تربت را ده هزار درم فرمود. و از آنجا بکوشک دولت بازآمد. و اعیان بدیوانها بنشستند دیگر روز [و] کارها راندن گرفتند.
روز سه‌شنبه بیستم جمادی الاخری بباغ محمودی‌ رفت و نشاط شراب کرد و خوشش آمد و فرمود که «بنه‌ها و دیوانها آنجا باید آورد.» و سراییان بجمله آنجا آمدند و غلامان و حرم و دیوانهای وزارت و عرض و رسالت و وکالت‌ و بزرگان و اعیان بنشستند و کارها برقرار می‌رفت و مردم لشکری و رعیّت و بزرگان و اعیان همه شادکام و دلها برین خداوند محتشم بسته. و وی نیز بر سیرت نیکو و پسندیده می‌رفت، اگر بر آن جمله بماندی، هیچ خللی راه نیافتی؛ امّا بیرون خواجه‌ بزرگ احمد حسن وزیران نهانی بودند که صلاح نگاه نتوانستند داشت و از بهر طمع خود را کارها پیوستند که دل پادشاهان خاصّه که جوان باشند و کامران‌، آنرا خواهان گردند.
کانال گوهرین در ایتا
۱۰۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:بخش ۳ - طغرل
گوهر بعدی:بخش ۵ - باز ستدن مال‌های صلتی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.