هوش مصنوعی: متن روایتگر بخشی از تاریخ در سال 428 هجری است که در آن امیر به شکار میرود و سپس با رسولان سلجوقیان دیدار میکند. سلجوقیان درخواستهایی برای دریافت شهرهای اطراف بیابان مانند مرو و سرخس دارند تا بتوانند خراسان را از مفسدان پاک کنند. امیر ابتدا خشمگین میشود اما پس از مشورت با وزیر، پاسخ دیپلماتیک و ترکیبی از درشتی و نرمی به رسولان داده میشود. در نهایت، رسولان با خلعت و هدایا بازگردانده میشوند.
رده سنی: 16+ متن دارای محتوای تاریخی و سیاسی است که ممکن است برای درک کامل آن به دانش پیشین نیاز باشد. همچنین، برخی اصطلاحات و مفاهیم ممکن است برای سنین پایینتر پیچیده باشد.

بخش ۴۱ - آمدن رسولان سلجوقی به بست

تاریخ سنه ثمان و عشرین و اربعمائه‌
غرّه محرّم روز دوشنبه بود. و بکوشک دشت لگان‌ فرود آمد روز پنجشنبه چهارم محرّم امیر، رضی اللّه عنه، و این کوشک از بست بر یک فرسنگی است. نزدیک نماز پیشین که همه لشکر پره داشتند و از ددگان‌ و نخچیر برانده بودند- و اندازه نیست نخچیر آن نواحی را- چون پره تنگ شد، نخچیر را در باغ راندند که در پیش کوشک است، و افزون از پانصد و ششصد بود که بباغ رسید، و بصحرا بسیار گرفته بودند بیوزان‌ و سگان، و امیر بر خضرا بنشست و تیر میانداخت و غلامان در باغ میدویدند و میگرفتند، و سخت نیکو شکاری رفت. و همچنین دیده بودم که‌ امیر محمود، رحمة اللّه علیه، کرد وقتی هم اینجا به بست، و گورخری در راه بگرفتند و بداشتند باشکالها، پس فرمود تا داغ برنهادند بنام محمود و بگذاشتند که محدّثان‌ پیش وی خوانده بودند که بهرام گور چنین کردی.
و روز آدینه نوزدهم محرّم دو رسول سلجوقیان را بلشکرگاه آوردند و نزل نیکو دادند؛ دانشمندی بود بخاری، مردی سخنگوی، و ترکمانی که گفتندی از نزدیکان آن قوم است. و دیگر روز، شنبه امیر بار داد سخت با شکوه و تکلّف و رسولان را پیش آوردند و خدمت کردند و بندگی نمودند و بدیوان وزیر بردندشان و صاحب دیوان رسالت آنجا رفت، خواجه بونصر مشکان، و خالی کردند . نامه‌یی سوی وزیر خواجه احمد عبد الصّمد نبشته بودند و حوالت به پیغام کرده و پیغام چنان بود که از ما تا این غایت‌ هیچ دست درازی نرفته است، امّا پوشیده نیست که در خراسان ترکمانان دیگراند و دیگر میآیند، که راه جیحون و بلخان کوه‌ گشاده است، و این ولایت که ما را داده آمده است تنگ است و این مردم را که داریم برنمیگیرد .
باید که خواجه بزرگ بمیان کار درآید و درخواهد از خداوند سلطان تا این شهرکها که باطراف بیابان است چون مرو و سرخس و باورد ما را داده آید، چنانکه صاحب بریدان‌ و قضاة و صاحب دیوان‌ خداوند باشند و مال می‌ستانند و بما میدهند به بیستگانی‌ تا ما لشکر خداوند باشیم و خراسان پاک کنیم از مفسدان و اگر خدمتی باشد بعراق یا جای دیگر تمام کنیم و بهر کار دشوارتر میان بندیم؛ و سباشی حاجب و لشکر نیشابور بهرات مقام کنند، اگر قصد ما کنند، ناچار ما را بدفع آن مشغول باید شدن و حرمت از میان برخیزد. التماس‌ ما این است، رای عالی برتر .
بونصر برفت و آنچه گفتند با امیر بگفت. جواب داد که رسولان را بازگردانید و شما دو تن بیایید تا درین باب سخن گوییم. وزیر و بونصر نزدیک سلطان رفتند. امیر سخت در خشم شده بود، وزیر را گفت: این تحکّم‌ و تبسّط و اقتراح‌ این قوم از حد بگذشت؛ از یک سو خراسان را غربال کردند و از دیگر سو این چنین عشوه‌ و سخن نگارین‌ میفرستند. این رسولان را باز باید گردانید و مصرّح‌ بگفت که «میان‌ ما و شما شمشیر است و لشکرها از برای جنگ فرستاده آمده است و ما اینک از بست حرکت میکنیم و بهرات خواهیم رفت.» وزیر گفت: تا این قوم سخن برین جمله میگویند و نیز آرمیده‌اند، پرده حشمت‌ برناداشته بهتر. بنده را صواب آن می‌نماید که جواب درشت و نرم داده آید تا مجاملتی‌ در میان بماند، آنگاه اگر خداوند فرماید، بنده بهرات رود و حاجب بزرگ و جمله لشکر اینجا آیند و کار ایشان‌ ساخته آید و بصلح و یا جنگ برگزارده‌آید ؛ و خداوند نیز بما نزدیک باشد، اگر حاجت آید، حرکت کند. امیر گفت: «این سره‌ است، این رسولان را برین جمله باز باید گردانید و آنچه باید نبشست، خواجه بونصر از خویشتن‌ بنویسد و ایشان را نیک بیدار کند تا خواب نبینند و بگوید که اینک تو که احمدی‌ میآیی تا این کار را برگزارده آید». هر دو بازگشتند، و دو سه روز درین مناظره بودند تا با رسولان قرار گرفت؛ جواب نامه و پیغام بدادند و ایشان را خلعت وصلت‌ داده شد و بازگردانیدند سوی خراسان روز پنجشنبه پنج روز مانده از محرّم.
کانال گوهرین در ایتا
۹۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:بخش ۴۰ - جشن مهرگان
گوهر بعدی:بخش ۴۲ - رسیدن رسول پسران علی تگین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.