هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از ناپایداری دنیا و نبود آرامش و وفاداری در آن سخن میگوید. او از غم و اندوهی که بر زندگیاش سایه افکنده و نبود شادی و خوشدلی در جهان ابراز ناراحتی میکند. شاعر با اشاره به گذرا بودن زندگی و از بین رفتن گوهر عمر، احساس تنهایی و وحشت از هر آنچه در اطرافش است را بیان میدارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عاطفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، موضوعات مطرحشده مانند ناپایداری دنیا و اندوه، ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و دشوار باشد.
غزل ۲۴ - کار گیتی را نوائی مانده نیست
کار گیتی را نوائی مانده نیست
روز راحت را بقایی مانده نیست ۱
زان بهار عافیت کایام داشت
یادگار اکنون گیایی مانده نیست ۲
وحشتی دارم تمام از هرکه هست
روشنم شد کشنایی مانده نیست ۳
دل ازین و آن گریزان میشود
زانکه داند با وفایی مانده نیست ۴
زنگ انده گوهر عمرم بخورد
چون کنم کانده زدایی مانده نیست ۵
کوه آهن شد غمم وز بخت من
در جهان آهن ربایی مانده نیست ۶
با عنا میساز خاقانی از آنک
خوش دلی امروز جایی مانده نیست ۷
روز راحت را بقایی مانده نیست ۱
زان بهار عافیت کایام داشت
یادگار اکنون گیایی مانده نیست ۲
وحشتی دارم تمام از هرکه هست
روشنم شد کشنایی مانده نیست ۳
دل ازین و آن گریزان میشود
زانکه داند با وفایی مانده نیست ۴
زنگ انده گوهر عمرم بخورد
چون کنم کانده زدایی مانده نیست ۵
کوه آهن شد غمم وز بخت من
در جهان آهن ربایی مانده نیست ۶
با عنا میساز خاقانی از آنک
خوش دلی امروز جایی مانده نیست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۵۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳ - دل پیشکش تو جان نهاده است
گوهر بعدی:غزل ۲۵ - اهل بر روی زمین جستیم نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.