هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از نبود وفا و محبت در جهان شکایت می‌کند و بیان می‌کند که دیگر از بستان وفا بویی نمانده است. او از جفای دنیا و نبود انسانیت در میان مردم گله می‌کند و از این که دیگر کسی برای دلجویی باقی نمانده است، اظهار ناراحتی می‌کند.
رده سنی: 16+ متن شامل مفاهیم عمیق فلسفی و اجتماعی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، زبان شعر کلاسیک ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۲۷ - در این عهد از وفا بوئی نمانده است

در این عهد از وفا بوئی نمانده است
به عالم آشنارویی نمانده است ۱

جهان دست جفا بگشاد آوخ
وفا را زور بازویی نمانده است ۲

چه آتش سوخت بستان وفا را
که از خشک و ترش بویی نمانده است ۳

فلک جائی به موی آویخت جانم
کز آنجا تا اجل مویی نمانده است ۴

به که نالم که اندر نسل آدم
بدیدم آدمی خویی نمانده است ۵

نظر بردار خاقانی ز دونان
جگر میخور که دلجویی نمانده است ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۵۴۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۶ - آگه نه‌ای که بر دلم از غم چه درد خاست
گوهر بعدی:غزل ۲۸ - از کف ایام امان کس نیافت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.