هوش مصنوعی: این شعر از خاقانی بیانگر درد و رنج شاعر از غم و فراق است. او از دردهای عاطفی و عشقی خود سخن می‌گوید و از ناملایمات زندگی و بخت ناگوار خود شکایت می‌کند. شاعر از سنگدلی روزگار و دشمنانش نیز گلایه می‌کند و احساس می‌کند که از هر سو تحت فشار است.
رده سنی: 16+ این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۲۶ - آگه نه‌ای که بر دلم از غم چه درد خاست

آگه نه‌ای که بر دلم از غم چه درد خاست
محنت دواسبه آمد و از سینه گرد خاست ۱

بر سینه داغ واقعه نقش‌الحجر بماند
وز دل برای نقش حجر لاجورد خاست ۲

جان شد سیاه چون دل شمع از تف جگر
پس همچو شمع از مژه خوناب زرد خاست ۳

هم سنگ خویش گریهٔ خون راندم از فراق
تا سنگ را ز گریهٔ من دل به درد خاست ۴

در کار عشق دیده مرا پایمرد بود
هر دردسر که دیدم ازین پایمرد خاست ۵

دل یاد کرد یار فراموش کی کند
در خون نشستن من ازین یاکرد خاست ۶

دل تشنهٔ مرادم و سیر آمده ز عمر
دل بین کز آتش جگرش آبخورد خاست ۷

دردا که بخت من چو زمین کند پای گشت
این کناپائی از فلک تیزگرد خاست ۸

در تخت نرد خاکی اسیر مششدرم
زین مهرهٔ دو رنگ کز این تخته‌نرد خاست ۹

خصمم که پایمال بلا دید دست کوفت
تا باد سردم از دم گردون نورد خاست ۱۰

گر باد خیزد ای عجب از دست کوفتن
از دست کوب خصم مرا باد سرد خاست ۱۱

خاقانیا منال که غم را چو تو بسی است
کاول نشست جفت و به فرجام فرد خاست ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۵۵۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۵ - اهل بر روی زمین جستیم نیست
گوهر بعدی:غزل ۲۷ - در این عهد از وفا بوئی نمانده است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.