هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و هجران سخن میگوید. او معشوق را به عنوان گوهری بیهمتا و دارای جمالی بینظیر توصیف میکند که حتی زمانه از خونریزیهایش پشیمان است. شاعر از درد هجران و امید به وصال سخن میگوید و از معشوق میخواهد که کمگوی باشد.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۳۱ - چه آفتی تو که کمتر غم تو هجران است
چه آفتی تو که کمتر غم تو هجران است
چه گوهری تو که کمتر بهای تو جان است ۱
جهان حسن تو داری به زیر خاتم زلف
تو راست معجزه و نام تو سلیمان است ۲
از آن زمان که تو را نام شد به خیره کشی
زمانه از همه خونریزها پشیمان است ۳
بر آن دیار که باد فراق تو بگذشت
به هر کجا که کنی قصد قصر ویران است ۴
شکست روزم در شب چه روز امید است
گذشت آب من از سرچه جای دامان است ۵
ز وصل گوئی کم گوی، آن مرا گویند
مرا ز درد چه پروای وصل هجران است ۶
چه گوهری تو که کمتر بهای تو جان است ۱
جهان حسن تو داری به زیر خاتم زلف
تو راست معجزه و نام تو سلیمان است ۲
از آن زمان که تو را نام شد به خیره کشی
زمانه از همه خونریزها پشیمان است ۳
بر آن دیار که باد فراق تو بگذشت
به هر کجا که کنی قصد قصر ویران است ۴
شکست روزم در شب چه روز امید است
گذشت آب من از سرچه جای دامان است ۵
ز وصل گوئی کم گوی، آن مرا گویند
مرا ز درد چه پروای وصل هجران است ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۵۴۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۰ - زخم زمانه را در مرهم پدید نیست
گوهر بعدی:غزل ۳۲ - حصن جان ساز در جهان خلوت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.