هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و عذاب ناشی از آن سخن میگوید. او از غمزههای معشوق که مانند شمشیر قضا عمل میکند، بیم دارد و از خشم و عتاب معشوق شکایت میکند. شاعر از وفاداری خود به معشوق و عشق بیپایانش میگوید و از اینکه همه شهر از رابطهشان سخن میگویند، آگاه است. در نهایت، او از معشوق میخواهد که اگر خطایی از او سر زده، عذرش را بپذیرد.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۳۴ - طره مفشان که غرامت بر ماست
طره مفشان که غرامت بر ماست
طیره منشین که قیامت برخاست ۱
غمزه بر کشتن من تیز مکن
کان نه غمزه است که شمشیر قضاست ۲
بس که از خصم توام بیم سر است
بر سر این همه خشم تو چراست ۳
گر عتابی ز سر ناز برفت
مرو از جای که صحبت برجاست ۴
گفت بیهوده بر انگشت مپیچ
بر کسی کو به تو انگشت نماست ۵
هیچ بد در تو نگفتم بالله
خود خیال تو بر این گفته گواست ۶
این قدر گفتم کان روی چو گل
بستهٔ دیدهٔ هر خس نه رواست ۷
من همانم تو همان باش به مهر
که همه شهر حدیث تو و ماست ۸
بنده خاقانی اگر کرد گناه
عذر آن کرده به جان خواهد خواست ۹
طیره منشین که قیامت برخاست ۱
غمزه بر کشتن من تیز مکن
کان نه غمزه است که شمشیر قضاست ۲
بس که از خصم توام بیم سر است
بر سر این همه خشم تو چراست ۳
گر عتابی ز سر ناز برفت
مرو از جای که صحبت برجاست ۴
گفت بیهوده بر انگشت مپیچ
بر کسی کو به تو انگشت نماست ۵
هیچ بد در تو نگفتم بالله
خود خیال تو بر این گفته گواست ۶
این قدر گفتم کان روی چو گل
بستهٔ دیدهٔ هر خس نه رواست ۷
من همانم تو همان باش به مهر
که همه شهر حدیث تو و ماست ۸
بنده خاقانی اگر کرد گناه
عذر آن کرده به جان خواهد خواست ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۵۰۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۳ - بخت بدرنگ من امروز گم است
گوهر بعدی:غزل ۳۵ - در جهان هیچ سینه بیغم نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.