هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد و رنج عشق و ناامیدی از زندگی سخن میگوید. او از فتنههای زمانه و محنتهای عشق شکایت دارد و بیان میکند که صبر در برابر این مشکلات دشوار است. شاعر همچنین از ناامیدی و بدتر شدن شرایط زندگی خود میگوید و از این که نمیداند از چه کسی شکایت کند، اظهار ناراحتی میکند.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، مفاهیمی مانند ناامیدی و شکایت از زمانه ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامفهوم باشد.
غزل ۳۸ - چه نشینم که فتنه بر پای است
چه نشینم که فتنه بر پای است
رایت عشق پای برجای است ۱
هرچه بایست داشتم الحق
محنت عشق نیز میبایست ۲
صبر با این بلا ندارد پای
بگریزد نه بند بر پای است ۳
راستی به که صبر معذوراست
بر سر تیغ چون توان پای است ۴
بیخ امید من ز بن برکند
آنکه شاخ زمانه پیرای است ۵
کار من بد شده است و بدتر ازین
هم شود، تا فلک بر این رای است ۶
از که نالم بگو ز کارگزار
یا از آن کس که کار فرمای است ۷
ناله دارد ز زخم، مار سلیم
مار از آن کس که ما را فسای است ۸
خیز خاقانی از نشیمن خاک
که نه بس جای راحت افزای است ۹
رایت عشق پای برجای است ۱
هرچه بایست داشتم الحق
محنت عشق نیز میبایست ۲
صبر با این بلا ندارد پای
بگریزد نه بند بر پای است ۳
راستی به که صبر معذوراست
بر سر تیغ چون توان پای است ۴
بیخ امید من ز بن برکند
آنکه شاخ زمانه پیرای است ۵
کار من بد شده است و بدتر ازین
هم شود، تا فلک بر این رای است ۶
از که نالم بگو ز کارگزار
یا از آن کس که کار فرمای است ۷
ناله دارد ز زخم، مار سلیم
مار از آن کس که ما را فسای است ۸
خیز خاقانی از نشیمن خاک
که نه بس جای راحت افزای است ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۹۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۷ - من ندانستم که عشق این رنگ داشت
گوهر بعدی:غزل ۳۹ - آن کز می خواجگی است سرمست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.