هوش مصنوعی: این شعر از خاقانی شروانی، شاعر بزرگ فارسی، بیانگر احساسات عمیق شاعر درباره عشق، جدایی، و ناامیدی است. شاعر از نبود یار و همراهی که بتواند با او همدردی کند، شکایت می‌کند و از این که هیچ چیز در دنیا نمی‌تواند جای خالی یار را پر کند، اظهار ناراحتی می‌کند. او همچنین از نبود وفا و عشق متقابل در یار خود گلایه می‌کند و از این که تمام تلاش‌هایش بی‌ثمر مانده است، ابراز تاسف می‌کند.
رده سنی: 16+ این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم پیچیده ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر کسب می‌شود.

غزل ۸۹ - دل کشید آخر عنان چون مرد میدانت نبود

دل کشید آخر عنان چون مرد میدانت نبود
صبر پی گم کرد چون هم‌دست دستانت نبود ۱

صد هزاران گوی زرین داشت چرخ از اختران
ز آن همه یک گوی در خورد گریبانت نبود ۲

ماه در دندان گرفته پیشت آورد آسمان
زآنکه در روی زمین چیزی به دندانت نبود ۳

قصد دل کردی نگویم کان رگی با جان نداشت
لیک جان آن داشت کان آهنگ با جانت نبود ۴

خوش‌دلی گفتی که داری الله الله این مگوی
بود این دولت مرا اما به دورانت نبود ۵

فتنه را برسر گرفتم چون سرکار از تو داشت
عقل را در پا فکندم چون بفرمانت نبود ۶

وصل تو درخواستم از کعبتین یعنی سه شش
چون بدیدم جز سه یک از دست هجرانت نبود ۷

از جفا بر حرف تو انگشت نتوانم نهاد
کز وفا تا تو توئی حرفی به دیوانت نبود ۸

آتش غم در دل تابان خاقانی زدی
این همه کردی و می‌گویم که تاوانت نبود ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۵۶۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۸۸ - عقل در عشق تو سرگردان بماند
گوهر بعدی:غزل ۹۰ - دولت عشق تو آمد عالم جان تازه کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.