هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از یار و کاری سخن میگوید که بینظیر و بیهمتا است. او از رنجها و سختیهایی که تحمل کرده میگوید و بیان میکند که هیچکس مانند او چنین تجربههایی نداشته است. شاعر همچنین به زیبایی و ارزش سخنان خود اشاره میکند و معتقد است که هیچکس مانند او نمیتواند چنین سخنان عمیق و ارزشمندی بگوید.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۲۹ - ازین ده رنگتر یاری نپندارم که کس دارد
ازین ده رنگتر یاری نپندارم که کس دارد
وزین بینورتر کاری نپندارم که کس دارد ۱
نماند از رشتهٔ جانم به جز یک تار خون آلود
ازین باریکتر تاری نپندارم که کس دارد ۲
دهم در من یزید دل دو گیتی را به یک مویش
ازینسان روز بازاری نپندارم که کس دارد ۳
نسیم صبح جانم را ودیعت آورد بویش
ازین به تحفه در باری نپندارم که کس دارد ۴
اگر در زیر هر سنگی چو خاقانی سری بینی
ازین برتر سخن باری نپندارم که کس دارد ۵
وزین بینورتر کاری نپندارم که کس دارد ۱
نماند از رشتهٔ جانم به جز یک تار خون آلود
ازین باریکتر تاری نپندارم که کس دارد ۲
دهم در من یزید دل دو گیتی را به یک مویش
ازینسان روز بازاری نپندارم که کس دارد ۳
نسیم صبح جانم را ودیعت آورد بویش
ازین به تحفه در باری نپندارم که کس دارد ۴
اگر در زیر هر سنگی چو خاقانی سری بینی
ازین برتر سخن باری نپندارم که کس دارد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۷۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۲۸ - عشق تو دست از میان کار برآورد
گوهر بعدی:غزل ۱۳۰ - می وقت صبوح راوقی باید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.