هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از دوری معشوق، از دست دادن صبر و آرامش، و تأثیرات عمیق عشق بر جان خود مینالد. همچنین، او به امید وصل و بهبود حال خود اشاره میکند و در نهایت، به تسلیم در برابر تقدیر الهی و رضایت به آنچه پیش آمده، دعوت میکند.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی مانند عشق، رنج، تقدیر و تسلیم است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، زبان شعر کلاسیک فارسی ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۱۶۳ - عشقت چو درآمد ز دلم صبر بدر شد
عشقت چو درآمد ز دلم صبر بدر شد
احوال دلم باز دگر باره دگر شد ۱
عهدی بد و دوری که مرا صبر و دلی بود
آن عهد به پای آمد و آن دور به سر شد ۲
تا صاعقهٔ عشق تو در جان من افتاد
از واقعهٔ من همه آفاق خبر شد ۳
تا باد، دو زلفین تو را زیر و زبر کرد
از آتش غیرت دل من زیر و زبر شد ۴
در حسرت روزی که شود وصل تو روزی
روزم همه تاریک بر امید مگر شد ۵
بد بود مرا حال بر آن شکر نکردم
تا لاجرم آن حال که بد بود بتر شد ۶
هان ای دل خاقانی خرسند همی باش
بر هرچه خداوند قلم راند و قدر شد ۷
احوال دلم باز دگر باره دگر شد ۱
عهدی بد و دوری که مرا صبر و دلی بود
آن عهد به پای آمد و آن دور به سر شد ۲
تا صاعقهٔ عشق تو در جان من افتاد
از واقعهٔ من همه آفاق خبر شد ۳
تا باد، دو زلفین تو را زیر و زبر کرد
از آتش غیرت دل من زیر و زبر شد ۴
در حسرت روزی که شود وصل تو روزی
روزم همه تاریک بر امید مگر شد ۵
بد بود مرا حال بر آن شکر نکردم
تا لاجرم آن حال که بد بود بتر شد ۶
هان ای دل خاقانی خرسند همی باش
بر هرچه خداوند قلم راند و قدر شد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۹۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۲ - زهر با یاد تو شکر گردد
گوهر بعدی:غزل ۱۶۴ - آن را که غمگسار تو باشی چه غم خورد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.