هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از نرسیدن پیام‌ها و سلام‌هایش به معشوق شکایت می‌کند. او از تلاش‌های بی‌ثمر خود برای رساندن احساساتش به معشوق می‌گوید و از این که بخت و اقبالش یاری نکرده است، اظهار ناراحتی می‌کند. شاعر همچنین از عشق نافرجام و تشنگی روح خود برای وصال معشوق سخن می‌گوید و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که نرسیدن به کام دل، خود نوعی کام‌روایی است.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی احساسی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۱۸۱ - آمد نفس صبح و سلامت نرسانید

آمد نفس صبح و سلامت نرسانید
بوی تو نیاورد و پیامت نرسانید ۱

یا تو به دم صبح سلامی نسپردی
یا صبح‌دم از رشک سلامت نرسانید ۲

من نامه نوشتم به کبوتر بسپردم
چه سود که بختم سوی بامت نرسانید ۳

باد آمد و بگسست هوا را زره ابر
بوی زرهٔ غالیه فامت نرسانید ۴

بر باد سپردم دل و جان تا به تو آرد
زین هر دو ندانم که کدامت نرسانید ۵

عمری است که چون خاک جگر تشنهٔ عشقم
و ایام به من جرعهٔ جامت نرسانید ۶

مرغی است دلم طرفه که بر دام تو زد عشق
خود عشق چنین مرغ به دامت نرسانید ۷

خاقانی ازین طالع خود کام چه جوئی
کو چاشنی کام به کامت نرسانید ۸

نایافتن کام دلت کام دل توست
پس شکر کن از عشق که کامت نرسانید ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۸۴۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۸۰ - دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد
گوهر بعدی:غزل ۱۸۲ - آن کو چو تو دلربای دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.