هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و وصال معشوق سخن میگوید و بیان میکند که دلش در گرو عشق اوست و جانش هدیهای برای وصال اوست. او از ناتوانی خود در یافتن راهی برای رسیدن به معشوق میگوید و اشاره میکند که تیر قضا و بَدْسَبَقی از سوی معشوق به دلش اصابت کرده است. شاعر با وجودی که خود را هیچکس میداند، از معشوق میخواهد که او را نادیده نگیرد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۹۰ - دل پردهٔ عشق توست برگیر
دل پردهٔ عشق توست برگیر
جان تحفهٔ وصل توست بپذیر ۱
تن هم سگ کوی توست دانی
دانم که نیرزدت به زنجیر ۲
گفتی که بجوی تا بیابی
جستیم و نیافتیم تدبیر ۳
در کار دلی که گمره توست
تقصیر نمیکنی ز تقصیر ۴
تیری ز قضای بد سبق کرد
آمد دل من بخست بر خیر ۵
آن تیر ز شست توست زیرا
نام تو نوشته بود بر تیر ۶
خاقانی اگرچه هیچ کس نیست
هم هیچ مگو به هیچ برگیر ۷
جان تحفهٔ وصل توست بپذیر ۱
تن هم سگ کوی توست دانی
دانم که نیرزدت به زنجیر ۲
گفتی که بجوی تا بیابی
جستیم و نیافتیم تدبیر ۳
در کار دلی که گمره توست
تقصیر نمیکنی ز تقصیر ۴
تیری ز قضای بد سبق کرد
آمد دل من بخست بر خیر ۵
آن تیر ز شست توست زیرا
نام تو نوشته بود بر تیر ۶
خاقانی اگرچه هیچ کس نیست
هم هیچ مگو به هیچ برگیر ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۵۰۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۹ - پیش صبا نثار کنم جان شکوفهوار
گوهر بعدی:غزل ۱۹۱ - خونریزی و نندیشی، عیار چنین خوشتر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.