هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد و رنج عاطفی خود سخن میگوید. او از دوری دوست و نبود کسی برای تسلی دادن به خود شکایت میکند. احساس تنهایی و ناامیدی او به حدی است که آرزوی مرگ میکند. شاعر از بخت بد و نبود امید در زندگی خود مینالد و احساس میکند که در آتش غم و اندوه میسوزد. او حتی از دشمنی با خودش نیز سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعاتی مانند ناامیدی و آرزوی مرگ نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۲۳۴ - دل بشد از دست دوست را به چه جویم
دل بشد از دست دوست را به چه جویم
نطق فروبست، حال دل به چه گویم ۱
نیست کسم غمگسار، خوش به که باشم
هست غمم بیکنار لهو چه جویم ۲
چون به در اختیار نیست مرا بار
گرد سرا پردهٔ مراد چه پویم ۳
زخم بلا را چو کعبتین همه چشمم
زنگ عنا را چو آینه همه رویم ۴
از در من عافیت چگونه درآید
چون نشود پای محنت از سر کویم ۵
بس که شدم کوفته در آتش اندوه
گوئی مردم نیم که آهن و رویم ۶
تیره شد آبم ز بس درنگ در این خاک
کاش اجل سنگ بر زدی به سبویم ۷
بخت ز من دست شست شاید اگر من
نقش امید از رخ مراد بشویم ۸
چون دل خود را به غم سپارم ازین روی
دشمن خاقانیم مگر که نه اویم ۹
نطق فروبست، حال دل به چه گویم ۱
نیست کسم غمگسار، خوش به که باشم
هست غمم بیکنار لهو چه جویم ۲
چون به در اختیار نیست مرا بار
گرد سرا پردهٔ مراد چه پویم ۳
زخم بلا را چو کعبتین همه چشمم
زنگ عنا را چو آینه همه رویم ۴
از در من عافیت چگونه درآید
چون نشود پای محنت از سر کویم ۵
بس که شدم کوفته در آتش اندوه
گوئی مردم نیم که آهن و رویم ۶
تیره شد آبم ز بس درنگ در این خاک
کاش اجل سنگ بر زدی به سبویم ۷
بخت ز من دست شست شاید اگر من
نقش امید از رخ مراد بشویم ۸
چون دل خود را به غم سپارم ازین روی
دشمن خاقانیم مگر که نه اویم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۷۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۳ - یک نظر دوش از شکنج زلف او دزدیدهام
گوهر بعدی:غزل ۲۳۵ - زنگ دل از آب روی شستیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.