هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از خاقانی، احساسات عمیق عاشقانه و عرفانی شاعر را بیان میکند. شاعر از عشق به معشوق و تأثیر آن بر روح و جان خود سخن میگوید و از فداکاری و تسلیم در برابر معشوق صحبت میکند. او همچنین از رنجها و دشواریهای عشق و زندگی میگوید، اما در نهایت، عشق را مایهی حیات و معنای زندگی خود میداند.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۳۸ - نام تو چون بر زبان میآیدم
نام تو چون بر زبان میآیدم
آب حیوان در دهان میآیدم ۱
تا لب من خاکبوس کوی توست
هردم از لب بوی جان میآیدم ۲
گر قدم بر آسمانم پیش تو
فرق سر بر آستان میآیدم ۳
تا همایم خواندهای در کام دل
هر نواله استخوان میآیدم ۴
وارهان زین دامگاه غم مرا
کرزوی آشیان میآیدم ۵
مایه عشق توست چون او حاصل است
شاید ار عمری زیان میآیدم ۶
در صف عشاق خاقانی منم
کاسب معنی زیر ران میآیدم ۷
آب حیوان در دهان میآیدم ۱
تا لب من خاکبوس کوی توست
هردم از لب بوی جان میآیدم ۲
گر قدم بر آسمانم پیش تو
فرق سر بر آستان میآیدم ۳
تا همایم خواندهای در کام دل
هر نواله استخوان میآیدم ۴
وارهان زین دامگاه غم مرا
کرزوی آشیان میآیدم ۵
مایه عشق توست چون او حاصل است
شاید ار عمری زیان میآیدم ۶
در صف عشاق خاقانی منم
کاسب معنی زیر ران میآیدم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۶۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۷ - گفتم آه آتشین بس کن، نه من خاک توام
گوهر بعدی:غزل ۲۳۹ - از تف دل آتشین دهانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.