هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از عشق و دلدادگی به معشوق سخن میگوید. او از جدایی و درد هجران مینالد و از معشوق میخواهد که راه نجاتش را نشان دهد. شاعر در این شعر از مفاهیمی مانند عشق، جدایی، درد، امید و عرفان استفاده کرده است.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۴۶ - جان از تنم برآید چون از درم درآئی
جان از تنم برآید چون از درم درآئی
لب را به جای جانی بنشان به کدخدائی ۱
جان خود چه زهره دارد ای نور آشنایی
کز خود برون نیاید آنجا که تو درآئی ۲
جانی که یافت از خم زلفین تو رهائی
از کار بازماند همچون بت از خدائی ۳
بر زخمهای جانم هم درد و هم دوائی
در نیمه راه عقلم هم خوف و هم رجائی ۴
از پای پاسبانت بوسی کنم گدائی
وانگاه سر برآرم کاین است پادشائی ۵
تبهای هجر دارم شبها بینوائی
تبهای من ببندی لبها چو برگشائی ۶
گمراه گردم از خود تا تو رهم نمائی
از من مرا چه خیزد اکنون که تو مرائی ۷
تو خود نهان نباشی کاندر نهان مائی
خاقانی از تحیر پرسان که تو کجائی ۸
لب را به جای جانی بنشان به کدخدائی ۱
جان خود چه زهره دارد ای نور آشنایی
کز خود برون نیاید آنجا که تو درآئی ۲
جانی که یافت از خم زلفین تو رهائی
از کار بازماند همچون بت از خدائی ۳
بر زخمهای جانم هم درد و هم دوائی
در نیمه راه عقلم هم خوف و هم رجائی ۴
از پای پاسبانت بوسی کنم گدائی
وانگاه سر برآرم کاین است پادشائی ۵
تبهای هجر دارم شبها بینوائی
تبهای من ببندی لبها چو برگشائی ۶
گمراه گردم از خود تا تو رهم نمائی
از من مرا چه خیزد اکنون که تو مرائی ۷
تو خود نهان نباشی کاندر نهان مائی
خاقانی از تحیر پرسان که تو کجائی ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۸۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۴۵ - چه کردم کاستین بر من فشاندی
گوهر بعدی:غزل ۳۴۷ - هر زمان بر جان من باری نهی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.