هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر به ستایش معشوق خود میپردازد و زیباییها و ویژگیهای منحصر به فرد او را توصیف میکند. شاعر از لطف، زیبایی، موها، دندانها و دیگر ویژگیهای معشوق سخن میگوید و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات پیچیدهی شعری ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۶۰ - خود لطف بود چندان ای جان که تو داری
خود لطف بود چندان ای جان که تو داری
دارند بتان لطف نه چندان که تو داری ۱
بر مرکب خوبی فکنی طوق ز غبغب
دستارچه زان زلف پریشان که تو داری ۲
بالله که عجب نیست گر از تابش غبغب
زرین شود آن گوی گریبان که تو داری ۳
بر شکرت از پر مگس پرده چه سازی
ای من مگس آن شکرستان که تو داری ۴
گفتی که برو گر مگسی برننشینی
هم مورچهام بر سر آن خوان که تو داری ۵
مژگانت مرا کشت که یک موی نیازرد
وین نیست عجب زان سر مژگان که تو داری ۶
بگشای به دندان گره از رشتهٔ جانم
تا درد چنم زان سر دندان که تو داری ۷
گفتی که چه سر داری در عشق نگوئی
دارم سر پای تو به آن جان که تو داری ۸
بردی دل خاقانی از آن سان که تو دانی
میدار به زنهارش از آن سان که تو داری ۹
دارند بتان لطف نه چندان که تو داری ۱
بر مرکب خوبی فکنی طوق ز غبغب
دستارچه زان زلف پریشان که تو داری ۲
بالله که عجب نیست گر از تابش غبغب
زرین شود آن گوی گریبان که تو داری ۳
بر شکرت از پر مگس پرده چه سازی
ای من مگس آن شکرستان که تو داری ۴
گفتی که برو گر مگسی برننشینی
هم مورچهام بر سر آن خوان که تو داری ۵
مژگانت مرا کشت که یک موی نیازرد
وین نیست عجب زان سر مژگان که تو داری ۶
بگشای به دندان گره از رشتهٔ جانم
تا درد چنم زان سر دندان که تو داری ۷
گفتی که چه سر داری در عشق نگوئی
دارم سر پای تو به آن جان که تو داری ۸
بردی دل خاقانی از آن سان که تو دانی
میدار به زنهارش از آن سان که تو داری ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۵۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۵۹ - به خرد راه عشق میپوئی
گوهر بعدی:غزل ۳۶۱ - صید توام فکندی و در خون گذاشتی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.