هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و دلدادگی به معشوق سخن میگوید. او از دلبستگی شدید، بیقراری و از دست دادن آرامش در اثر عشق صحبت میکند. شاعر از این که معشوق او را نمیپذیرد و عمرش به هدر رفته، اظهار ناراحتی میکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۱۷ - دل در آن یار دلاویز آویخت
دل در آن یار دلاویز آویخت
فتنه اینست که آن یار انگیخت ۱
دل و دین و می و عهد و قوت
رخت بر سر به یکی پای گریخت ۲
دل من باز نمییابد صبر
همه آفاق به غربال تو بیخت ۳
ور نمییابد آن سلسله موی
کار جانم به یکی موی آویخت ۴
دل به سوی دل برفتم بر درش
چشمم از اشک بسی چشم آویخت ۵
یار گلرخ چو مرا بار ندارد
گل عمرم همه از پای بریخت ۶
فتنه اینست که آن یار انگیخت ۱
دل و دین و می و عهد و قوت
رخت بر سر به یکی پای گریخت ۲
دل من باز نمییابد صبر
همه آفاق به غربال تو بیخت ۳
ور نمییابد آن سلسله موی
کار جانم به یکی موی آویخت ۴
دل به سوی دل برفتم بر درش
چشمم از اشک بسی چشم آویخت ۵
یار گلرخ چو مرا بار ندارد
گل عمرم همه از پای بریخت ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۵۷۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶ - جرم رهی دوستی روی تست
گوهر بعدی:غزل ۱۸ - ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.