هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و هجران معشوق سخن میگوید. او از درد فراق و عشق سوزان خود میگوید و از زیبایی و جذابیت معشوق تعریف میکند. شاعر از عشق خود به معشوق و تأثیرات آن بر زندگی خود سخن میگوید و از اینکه هر روز بیشتر در این عشق غرق میشود، شکایت میکند.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده در شعر، نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی ادبی دارد که معمولاً در سنین بالاتر وجود دارد.
غزل ۹۴ - از وصل تو آتش جگر خیزد
از وصل تو آتش جگر خیزد
وز هجر تو نالهٔ سحر خیزد ۱
سرگشتهٔ عالم هوای تو
هر روز ز عالم دگر خیزد ۲
دیوانهٔ زلف و خستهٔ چشمت
هر فردایی ز دی بتر خیزد ۳
گویی به هلاک جانت برخیزم
برخاسته گیر از این چه برخیزد ۴
هنگام قیام خاکپایت را
خورشید فلک به فرق سر خیزد ۵
مه چون سگ پاسبانت ار خواهی
هر لحظه ز آستان در خیزد ۶
ما را ز دهان تنگ شیرینت
زان چه که به تنگها شکر خیزد ۷
کانجا سخن زر به خروارست
وانجا سخنت ازین چه برخیزد ۸
روی چو زرست انوری را بس
وز کیسهٔ او زر این قدر خیزد ۹
وز هجر تو نالهٔ سحر خیزد ۱
سرگشتهٔ عالم هوای تو
هر روز ز عالم دگر خیزد ۲
دیوانهٔ زلف و خستهٔ چشمت
هر فردایی ز دی بتر خیزد ۳
گویی به هلاک جانت برخیزم
برخاسته گیر از این چه برخیزد ۴
هنگام قیام خاکپایت را
خورشید فلک به فرق سر خیزد ۵
مه چون سگ پاسبانت ار خواهی
هر لحظه ز آستان در خیزد ۶
ما را ز دهان تنگ شیرینت
زان چه که به تنگها شکر خیزد ۷
کانجا سخن زر به خروارست
وانجا سخنت ازین چه برخیزد ۸
روی چو زرست انوری را بس
وز کیسهٔ او زر این قدر خیزد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۳۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۳ - درد تو صدهزار جان ارزد
گوهر بعدی:غزل ۹۵ - چون کسی نیست که از عشق تو فریاد رسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.