هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق نافرجام و درد دوری از معشوق سخن میگوید. او از صبر در برابر بیداد عشق و آرزوی وصال معشوق میگوید، اما به جای وصال، تنها خیال و یاد معشوق به او میرسد. شاعر از حسرت و غم عشق مینالد و آرزو میکند که حتی خاک درگاه معشوق به او برسد. او هر روز غمی از عشق میطلبد و امیدوار است که روزی فریادش به گوش معشوق برسد.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان و مفاهیم شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۹۵ - چون کسی نیست که از عشق تو فریاد رسد
چون کسی نیست که از عشق تو فریاد رسد
چه کنم صبر کنم گر ز تو بیداد رسد ۱
گر وصال تو به ما مینرسد ما و خیال
آرزو گر به گدایان نرسد یاد رسد ۲
چه رسیدست به لاله ز رخت جز حسرت
حسرت آنست که بر سوسن آزاد رسد ۳
خاک درگاه ترا سرمهٔ خود خواهم کرد
آری از خاک درت این قدرم باد رسد ۴
از تو هر روز غمی میطلبم از پی آنک
سیری دینه به امروز چه فریاد رسد ۵
چه کنم صبر کنم گر ز تو بیداد رسد ۱
گر وصال تو به ما مینرسد ما و خیال
آرزو گر به گدایان نرسد یاد رسد ۲
چه رسیدست به لاله ز رخت جز حسرت
حسرت آنست که بر سوسن آزاد رسد ۳
خاک درگاه ترا سرمهٔ خود خواهم کرد
آری از خاک درت این قدرم باد رسد ۴
از تو هر روز غمی میطلبم از پی آنک
سیری دینه به امروز چه فریاد رسد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۴۷۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۴ - از وصل تو آتش جگر خیزد
گوهر بعدی:غزل ۹۶ - دست در وصل یار مینرسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.