هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از درد هجران و فراق معشوق سخن میگوید و از بیوفایی و دوری او شکایت میکند. شاعر از معشوق میخواهد که به او نزدیک شود و از غم و اندوهش بکاهد. همچنین، او از تکبر و بیتوجهی معشوق انتقاد میکند و از عشق بیپایان خود به او سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد.
غزل ۱۱۰ - عجب عجب که ترا یاد دوستان آمد
عجب عجب که ترا یاد دوستان آمد
درآ درآ که ز تو کار ما به جان آمد ۱
مبر مبر خور و خوابم ز داغ هجران بیش
مکن مکن که غمت سود و دل زیان آمد ۲
چه میکنی به چه مشغولی و چه میطلبی
چه گفتمت چه شنیدی چه در گمان آمد ۳
مزن مزن پس از این در دل آتشم که ز تو
بیا بیا که بدین خسته دل غمان آمد ۴
چنان که بود گمان رهی به بدعهدی
به عاقبت همه عهد تو همچنان آمد ۵
کرانه کردی از من تو خود ندانستی
که دل ز عشق تو یکباره در میان آمد ۶
مکن تکبر و بهر خدای راست بگوی
که تا حدیث منت هیچ بر زبان آمد ۷
درآ درآ که ز تو کار ما به جان آمد ۱
مبر مبر خور و خوابم ز داغ هجران بیش
مکن مکن که غمت سود و دل زیان آمد ۲
چه میکنی به چه مشغولی و چه میطلبی
چه گفتمت چه شنیدی چه در گمان آمد ۳
مزن مزن پس از این در دل آتشم که ز تو
بیا بیا که بدین خسته دل غمان آمد ۴
چنان که بود گمان رهی به بدعهدی
به عاقبت همه عهد تو همچنان آمد ۵
کرانه کردی از من تو خود ندانستی
که دل ز عشق تو یکباره در میان آمد ۶
مکن تکبر و بهر خدای راست بگوی
که تا حدیث منت هیچ بر زبان آمد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۴۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۹ - جانا دلم از غمت به جان آمد
گوهر بعدی:غزل ۱۱۱ - رخ خوبت خدای میداند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.