هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از نبودن دلداری، یاری و گل در جهان عشق سخن میگوید. شاعر از بیوفایی و بیمهری روزگار شکایت میکند و بیان میکند که در این دنیا دیگر آشنا و یاری باقی نمانده است. عقل و دل نیز به این موضوع اشاره میکنند و عشق نیز به شاعر میگوید که صبرش اندک است و بسیاری از چیزها دیگر باقی نماندهاند. در نهایت، شاعر به خودش توصیه میکند که با خودش بسازد، زیرا در دیار یار، دیگر دیاری باقی نمانده است.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، مضامین غمانگیز و ناامیدی موجود در شعر ممکن است برای سنین پایینتر مناسب نباشد.
غزل ۱۱۸ - در همه آفاق دلداری نماند
در همه آفاق دلداری نماند
در همه روی زمین یاری نماند ۱
گل نماند اندر همه گلزار عشق
راستی باید نه گل خاری نماند ۲
عقل با دل گفت کاندر باغ عشق
گرچه بر شاخ وفا باری نماند ۳
یادگاری هم نماند آخر از آن
دل به بادی سرد گفت آری نماند ۴
در جهان یک آشنا نگذاشت چرخ
چرخ را گویی جز این کاری نماند ۵
گویی آخر این همه بیگانهاند
این ندانم آشنا یاری نماند ۶
عشق را گفتم که صبرم اندکیست
گفت اینت بس که بسیاری نماند ۷
انوری با خویشتن میساز ازآنک
در دیار یار دیاری نماند ۸
در همه روی زمین یاری نماند ۱
گل نماند اندر همه گلزار عشق
راستی باید نه گل خاری نماند ۲
عقل با دل گفت کاندر باغ عشق
گرچه بر شاخ وفا باری نماند ۳
یادگاری هم نماند آخر از آن
دل به بادی سرد گفت آری نماند ۴
در جهان یک آشنا نگذاشت چرخ
چرخ را گویی جز این کاری نماند ۵
گویی آخر این همه بیگانهاند
این ندانم آشنا یاری نماند ۶
عشق را گفتم که صبرم اندکیست
گفت اینت بس که بسیاری نماند ۷
انوری با خویشتن میساز ازآنک
در دیار یار دیاری نماند ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۳۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۷ - درد تو دلا نهان نماند
گوهر بعدی:غزل ۱۱۹ - عشق تو ز دل برید نتواند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.