هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از غربت و دوری از معشوق سخن میگوید. شاعر از بیتوجهی و بیخبری معشوق شکایت میکند و بیان میکند که در غربت، ارزش و قدر او شناخته نمیشود. همچنین، او از زیبایی بینظیر معشوق و تأثیر آن بر جهان اطراف سخن میگوید و اشاره میکند که هر کس از جام وصال معشوق بنوشد، تا زنده است هشیار نخواهد بود.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۱۷۳ - جانا به غریبستان چندین بنماند کس
جانا به غریبستان چندین بنماند کس
باز آی که در غربت قدر تو نداند کس ۱
صد نامه فرستادم یک نامهٔ تو نامد
گویی خبر عاشق هرگز نرساند کس ۲
در پیش رخ خوبت خورشید نیفروزد
در پیش سواران خر هرگز بنراند کس ۳
هر کو ز می وصلت یک جام بیاشامد
تا زنده بود او را هشیار نخواند کس ۴
باز آی که در غربت قدر تو نداند کس ۱
صد نامه فرستادم یک نامهٔ تو نامد
گویی خبر عاشق هرگز نرساند کس ۲
در پیش رخ خوبت خورشید نیفروزد
در پیش سواران خر هرگز بنراند کس ۳
هر کو ز می وصلت یک جام بیاشامد
تا زنده بود او را هشیار نخواند کس ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۵۰۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۲ - چارهٔ عشق تو نداند کس
گوهر بعدی:غزل ۱۷۴ - نگارا بر سر عهد و وفا باش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.