هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و غم ناشی از آن سخن میگوید. او احساسات خود را نسبت به معشوق بیان میکند و از درد فراق و ناتوانی در پنهان کردن عشقش میگوید. شاعر از معشوق میخواهد که او را در غم خود رها نکند و از این بیم دارد که اگر بدون معشوق بماند، زنده نخواهد ماند. همچنین، او از ناتوانی در درک قصد معشوق از رنج دادنش سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد. بنابراین، این متن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است.
غزل ۲۱۸ - جانا ز غم عشق تو امروز چنانم
جانا ز غم عشق تو امروز چنانم
کاندر خم زلف تو توان کرد نهانم ۱
بر چهره عیان گشت به یکبار ضمیرم
وز دیده نهان کرد به یکبار نشانم ۲
زین بیش ممان در غم خویشم که از این پس
دانی که اگر بیتو بمانم بنمانم ۳
از دست فراقت اگرم دست نگیری
زودا که فراق تو برد دست به جانم ۴
هرچند که اندیشه کنم تا غرض تو
از کشتن من چیست همی هیچ ندانم ۵
کاندر خم زلف تو توان کرد نهانم ۱
بر چهره عیان گشت به یکبار ضمیرم
وز دیده نهان کرد به یکبار نشانم ۲
زین بیش ممان در غم خویشم که از این پس
دانی که اگر بیتو بمانم بنمانم ۳
از دست فراقت اگرم دست نگیری
زودا که فراق تو برد دست به جانم ۴
هرچند که اندیشه کنم تا غرض تو
از کشتن من چیست همی هیچ ندانم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۴۷۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۷ - ای دوستتر از جانم زین بیش مرنجانم
گوهر بعدی:غزل ۲۱۹ - تو دانی که من جز تو کس را ندانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.