هوش مصنوعی:
این متن در مدح و ستایش یک حاکم عادل و قدرتمند است که با عدالت و شجاعت خود، جهان را تحت کنترل گرفته و دشمنان را شکست داده است. متن به عدالت، قدرت نظامی، و تأثیر مثبت حاکم بر جامعه و دشمنانش اشاره دارد. همچنین، از نصرت دین و حمایت خداوند از این حاکم سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم پیچیدهای مانند عدالت، قدرت، و نصرت دین است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان شعر و استعارههای ادبی ممکن است برای گروههای سنی پایینتر دشوار باشد.
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۹ - در مدح ملک معظم فیروشاه عادل
زهی ز عدل تو خلق خدای آسوده
ز خسروان چون تویی در زمانه نابوده ۱
جهان به تیغ درآورده جمله زیر نگین
پس از تکبر دامن بدو نیالوده ۲
ز شیر بیشهٔ سلجوقیان به یک جولان
شکاریی که به صد سال کرده بربوده ۳
هزار بار ز بهر طلایهٔ حزمت
بسیط خاک جهان بادوار پیموده ۴
چو دیده نیستیی بیسال بخشیده
چو دیده عاجزیی بیملال بخشوده ۵
زبان نداده به جود و عطا رسانیده
وعید کرده به جرم و جزا نفرموده ۶
ز حفظ عدل تو مهتاب در ولایت تو
طراز توزی و تار قصب نفرسوده ۷
به دست فتح و ظفر بر سپهر دولت خصم
سپاهت از گل قهر آفتاب اندوده ۸
دو گشته خانهٔ خورشید کی به روز مصاف
چو شیر رایت تو سر بر آسمان سوده ۹
هنوز مطرب رزمت نبرده زخمه به گوش
که گوش ملک تو تکبیر فتح بشنوده ۱۰
به روز حرب کسی جز کمان ز لشکر تو
ز هیچ روی به خصم تو پشت ننموده ۱۱
ز بیم تیغ تو جز بخت دشمن تو کسی
در آن دیار شبی تا به روز نغنوده ۱۲
اثر ز دود خلافت به روزنی نرسید
که عکس تیغ تو آتش نزد در آن دوده ۱۳
ز خصم تونرود خون چو کشته گشت که خون
ز رگ چگونه رود کز دو دیده پالوده ۱۴
از آن زمان که ظفر پرچم تو شانه زده است
ز زنگ جور کدام آینه است نزدوده ۱۵
قضاست امر تو گویی که از شرایط او
نه کاسته است فلک هرگز و نه افزوده ۱۶
ز سعی غنچهٔ پیکان تست گلبن فتح
شکفته دایم و افتاده توده بر توده ۱۷
شمایل تو به عینه نتایج خردست
که همگنانش پسندیدهاند و بستوده ۱۸
ز تست نصرت دین وز خدای نصرت تو
دراز باد سخنتان که نیست بیهوده ۱۹
تو میروی و زمین و زمان همی گویند
زهی ز عدل تو خلق خدای آسوده ۲۰
ز خسروان چون تویی در زمانه نابوده ۱
جهان به تیغ درآورده جمله زیر نگین
پس از تکبر دامن بدو نیالوده ۲
ز شیر بیشهٔ سلجوقیان به یک جولان
شکاریی که به صد سال کرده بربوده ۳
هزار بار ز بهر طلایهٔ حزمت
بسیط خاک جهان بادوار پیموده ۴
چو دیده نیستیی بیسال بخشیده
چو دیده عاجزیی بیملال بخشوده ۵
زبان نداده به جود و عطا رسانیده
وعید کرده به جرم و جزا نفرموده ۶
ز حفظ عدل تو مهتاب در ولایت تو
طراز توزی و تار قصب نفرسوده ۷
به دست فتح و ظفر بر سپهر دولت خصم
سپاهت از گل قهر آفتاب اندوده ۸
دو گشته خانهٔ خورشید کی به روز مصاف
چو شیر رایت تو سر بر آسمان سوده ۹
هنوز مطرب رزمت نبرده زخمه به گوش
که گوش ملک تو تکبیر فتح بشنوده ۱۰
به روز حرب کسی جز کمان ز لشکر تو
ز هیچ روی به خصم تو پشت ننموده ۱۱
ز بیم تیغ تو جز بخت دشمن تو کسی
در آن دیار شبی تا به روز نغنوده ۱۲
اثر ز دود خلافت به روزنی نرسید
که عکس تیغ تو آتش نزد در آن دوده ۱۳
ز خصم تونرود خون چو کشته گشت که خون
ز رگ چگونه رود کز دو دیده پالوده ۱۴
از آن زمان که ظفر پرچم تو شانه زده است
ز زنگ جور کدام آینه است نزدوده ۱۵
قضاست امر تو گویی که از شرایط او
نه کاسته است فلک هرگز و نه افزوده ۱۶
ز سعی غنچهٔ پیکان تست گلبن فتح
شکفته دایم و افتاده توده بر توده ۱۷
شمایل تو به عینه نتایج خردست
که همگنانش پسندیدهاند و بستوده ۱۸
ز تست نصرت دین وز خدای نصرت تو
دراز باد سخنتان که نیست بیهوده ۱۹
تو میروی و زمین و زمان همی گویند
زهی ز عدل تو خلق خدای آسوده ۲۰
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۲۰
۴۷۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۸ - در مدح عمادالدین فیروز شاه عادل
گوهر بعدی:قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۰ - در مدح صاحب جلال الدین احمد مخلص
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.