هوش مصنوعی: این شعر از اوحدی مراغه‌ای، شاعر قرن هفتم هجری، به توصیف شبی زیبا و پر از عطر و نور می‌پردازد. شاعر از زیبایی طبیعت، عشق، سعادت و حضور یار سخن می‌گوید و مخاطب را به قدردانی از لحظات زیبای زندگی دعوت می‌کند. او همچنین به مفاهیمی مانند عید نوروز، بهشت و اقبال اشاره می‌کند و بر اهمیت حضور یار و لحظات ناب تأکید دارد.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیده‌ی ادبیات کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کهن دارد.

غزل ۵۶ - بت خورشید رخ من به گذارست امشب

بت خورشید رخ من به گذارست امشب
شب روان را رخ او مشعله دارست امشب ۱

خاک مشکست و زمین عنبر و دیوار عبیر
باد گل بوی و هوا غالیه بارست امشب ۲

دیدهٔ آن که نمی‌خفت و سعادت می‌جست
گو: نگه کن، که سعادت بگذارست امشب ۳

آن بهشتی، که ترا وعده به فردا دادند
همه در حلقهٔ آن زلف چو مارست امشب ۴

گل این باغچه بی‌خار نباشد فردا
گل بچینید، که بی‌زحمت خارست امشب ۵

عید را قدر نباشد بر شبهای چنین
روز نوروز خود اندر چه شمارست امشب؟ ۶

تا قبولت نکند یار نیابی اقبال
مقبل آنست که در صحبت یارست امشب ۷

ماهرویی که ز ما پرده همی کرد و حجاب
پرده از روی بر انداخت که: بارست امشب ۸

دوست حاضر شده ناخوانده و دشمن غایب
اوحدی، پرورش روح چه کارست امشب؟ ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۵۶۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۵ - زان دوست که غمگینم، غم خوار کنش، یارب
گوهر بعدی:غزل ۵۷ - پس از مشقت دوشین که داشت گوش امشب؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.