درباره اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳–۱۵ رمضان ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری و اهل مراغه است.
اوحدالدین بن حسین اصفهانی در حدود ۶۷۳ ه‍.ق مراغه به دنیا آمد. چون تولد و وفات اوحدی در مراغه روی داد، به مراغه‌ای نیز شهرت یافت .در آغاز تخلص او صافی بود، سپس به سبب ارادتی که به پیر و عارف مشهور، ابوحامد اوحدالدین کرمانی پیدا کرد، تخلص اوحدی را برگزید .اوحدی در دوران پادشاهی ارغون خان مغول در شاعری ظهور کرد. اوحدی پس از انتخاب غیاث الدین محمد به وزارت ابوسعید بهادر مثنوی جام جم خود را به نام وی به نظم درآورد. او همچنین مدتی در اصفهان به سر برد و بار دیگر به مراغه بازگشت. او در سرودن انواع شعر تبحر داشت. آرامگاه او در مراغه است. هم‌اکنون یک موزهٔ دائمی در مقبرهٔ اوحدی در مراغه دایر می‌باشد.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
غزل ۱ - ماییم و سرکویی، پر فتنهٔ ناپیدا غزل ۲ - سلام علیک، ای نسیم صبا غزل ۳ - گر تو طالب عشقی، غم دمادمست اینجا غزل ۴ - قراری چون ندارد جانم اینجا غزل ۵ - شب و روز مونس من غم آن نگار بادا غزل ۶ - پیر ریاضت ما عشق تو بود، یارا غزل ۷ - چگونه دل نسپارم به صورت تو، نگارا؟ غزل ۸ - درد سری می‌دهیم باد صبا را غزل ۹ - مبارک روز بود امروز، یارا غزل ۱۰ - در چرخ کن چو عیسی زین جا رخ طلب را غزل ۱۱ - بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟ غزل ۱۲ - چون ندیدم خبری زین دل رنجور ترا غزل ۱۳ - من چه گویم جفا و جنگ ترا؟ غزل ۱۴ - دلبرا، در دل سخت تو وفا نیست چرا؟ غزل ۱۵ - باز کی بینم رخ آن ماه مهر افروز را؟ غزل ۱۶ - مطرب، چو بر سماع تو کردیم گوش را غزل ۱۷ - پیش‌آر، ساقی، آن می چون زنگ را غزل ۱۸ - اگر یک سو کنی زان رخ سر زلف چو سنبل را غزل ۱۹ - ای زیر زلف عنبرین پوشیده مشکین خال را غزل ۲۰ - گر وصل آن نگار میسر شود مرا غزل ۲۱ - به خرابات گرو شد سر و دستار مرا غزل ۲۲ - چون نیست یار در غم او هیچ کس مرا غزل ۲۳ - حاشا! که جز هوای تو باشد هوس مرا غزل ۲۴ - دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را غزل ۲۵ - به خرابات برید از در این خانه مرا غزل ۲۶ - غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا غزل ۲۷ - آخر، ای ماه پری پیکر، که چون جانی مرا غزل ۲۸ - زخمی، که بر دل آید، مرهم نباشد او را غزل ۲۹ - آن سیه چهره که خلقی نگرانند او را غزل ۳۰ - نمیرد هر که در گیتی تو باشی یادگار او را غزل ۳۱ - چون کژ کنی به شیوه به سر بر کلاه را غزل ۳۲ - با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را؟ غزل ۳۳ - دلم در دام عشق افتاد هیلا غزل ۳۴ - دراز شد سفر یار دور گشتهٔ ما غزل ۳۵ - نه هفته‌ایست، نه ماهی، که رفته‌ای زبر ما غزل ۳۶ - ای چراغ چشم توفان بار ما غزل ۳۷ - ای غم عشق تو یار غار ما غزل ۳۸ - تو مشغولی به حسن خود، چه غم داری ز کار ما؟ غزل ۳۹ - چو آشفته دیدی که شد کار ما غزل ۴۰ - از ما به فتنه سرمکش، ای ناگزیر ما غزل ۴۱ - ای پرتو روح‌القدس تابان ز رخسار شما غزل ۴۲ - مرادم ار چه نخواهد روا شدن ز شما غزل ۴۳ - پرده بر انداخت ز رخ یار نهان گشتهٔ ما غزل ۴۴ - حلوای نباتست لبت، پسته دهانا غزل ۴۵ - ای نرگس تو فتنه و در فتنه خوابها غزل ۴۶ - رخ خوب خویشتن را بچه پوشی از نظرها؟ غزل ۴۷ - باد سهند بین که : برین مرغزارها غزل ۴۸ - ای سفر کرده، دلم بی‌تو بفرسود،بیا غزل ۴۹ - سخت به حالم از تو من، ای مدد حال بیا غزل ۵۰ - نوبهارست و دل پر هوس و بادهٔ ناب غزل ۵۱ - نیست در آبگینه آتش و آب غزل ۵۲ - هر بامداد روی تو دیدن چو آفتاب غزل ۵۳ - یا بپوش آن روی زیبا در نقاب غزل ۵۴ - امروز چون گذشتی برما؟ عجب، عجب! غزل ۵۵ - زان دوست که غمگینم، غم خوار کنش، یارب غزل ۵۶ - بت خورشید رخ من به گذارست امشب غزل ۵۷ - پس از مشقت دوشین که داشت گوش امشب؟ غزل ۵۸ - بیار باده، که ما را به هیچ حال امشب غزل ۵۹ - مکن از برم جدایی، مرو از کنارم امشب غزل ۶۰ - مهر گسل گشت یار، عهد شکن شد حبیب غزل ۶۱ - اشک ما آبیست روشن در هوات غزل ۶۲ - تا قلندر نشوی راه نیابی به نجات غزل ۶۳ - حسن خود عرضه کن، ای ماه پسندیده صفات غزل ۶۴ - بگذاشته‌ام، تا چه کند نرگس مستت؟ غزل ۶۵ - روزگار از رخ تو شمعی ساخت غزل ۶۶ - ترک عجمی کاکل ترکانه برانداخت غزل ۶۷ - رخت تمکین مرا عشق به یک بار بسوخت غزل ۶۸ - جانا، دلم ز درد فراق تو کم نسوخت غزل ۶۹ - تا دل ما با تو کرد روی ارادت غزل ۷۰ - چون گشت با تو ما را پیوند دل زیادت غزل ۷۱ - ز پاسبانی همسایه گرد بام و درت غزل ۷۲ - گرچه صد بارم برانند از برت غزل ۷۳ - نیامد وقت آن کز من بخواهی عذرآزارت؟ غزل ۷۴ - ای ز لعلت قیمت یاقوت پست غزل ۷۵ - بهار آمد و باغ پیرایه بست غزل ۷۶ - بی تو نکردیم به جایی نشست غزل ۷۷ - ماهی، که لبش بجای جانست غزل ۷۸ - آمد نسیم گل به دمیدن ز چپ و راست غزل ۷۹ - آن زخم، که از تو بر دل ماست غزل ۸۰ - این همه پروانها، سوخته از چپ و راست غزل ۸۱ - پیراهن ار ز یاسمن و گل کند رواست غزل ۸۲ - کار ما امروز زان رخ با نواست غزل ۸۳ - مدتی شد تا دل ما صورت آن سرو راست غزل ۸۴ - باز مخمورم، کجا شد ساقی؟ آن ساغر کجاست؟ غزل ۸۵ - یارب، این مهمان چون ماه از کجاست؟ غزل ۸۶ - ای نسیم صبح دم، یارم کجاست؟ غزل ۸۷ - نوبهارست و چمن خرم و گلزار اینجاست غزل ۸۸ - نهان از نهان کیست؟ دلدار ماست غزل ۸۹ - روزه‌داران را هلال عید ابروی شماست غزل ۹۰ - تا زنده‌ایم، یاد لبش بر زبان ماست غزل ۹۱ - لاله افیون در شراب انداختست غزل ۹۲ - آن ترک پری چهره، که مانند فرشتست غزل ۹۳ - آن فروغ لاله یا برگ سمن، یا روی تست؟ غزل ۹۴ - عالمی را دشمنی با من ز بهر روی تست غزل ۹۵ - دلم ز هر دو جهان مهر پروریدهٔ تست غزل ۹۶ - بنگرید این فتنه را کز نو پدیدار آمده‌ست غزل ۹۷ - این نوبت آب دیده ز هنجار دیگرست غزل ۹۸ - ترک گندم گون من هر دم به جنگی دیگرست غزل ۹۹ - دل به صحرا می‌رود، در خانه نتوانم نشست غزل ۱۰۰ - صورت او را ز معنی آشنایی با دلست غزل ۱۰۱ - هم ز وصف لبت زبان خجلست غزل ۱۰۲ - انجمن شهر ملای گلست غزل ۱۰۳ - از جام عشق بین همه باغ و بهار مست غزل ۱۰۴ - دل مست و دیده مست و تن بی‌قرار مست غزل ۱۰۵ - روی تو، که قبلهٔ جهانست غزل ۱۰۶ - حسن خوبان عزیز چندانست غزل ۱۰۷ - درد دلم را طبیب چاره ندانست غزل ۱۰۸ - این باغ سراسر همه پر باد وزانست غزل ۱۰۹ - عشق روی تو نه در خورد دل خام منست غزل ۱۱۰ - گر به دست آوریم دامن دوست غزل ۱۱۱ - سروی که ازو و حور و پری بار برند اوست غزل ۱۱۲ - آن بت وفا نکرد، که دل در وفای اوست غزل ۱۱۳ - آنکه رخ عاشقان خاک کف پای اوست غزل ۱۱۴ - مرا سر بلندی ز سودای اوست غزل ۱۱۵ - دل بسته شد به دام دو زلف چو دال دوست غزل ۱۱۶ - در گمانی که: به غیر از تو کسی یارم هست؟ غزل ۱۱۷ - پیداست حال مردم رند، آن چنان که هست غزل ۱۱۸ - ماه کشمیری رخ من، از ستمکاری که هست غزل ۱۱۹ - ز عشق اگر چه به هر گوشه داستانی هست غزل ۱۲۰ - هر کرا با تو نه پیوندی و پیمانی هست غزل ۱۲۱ - دلبرا چندین عتاب و جنگ و خشم و ناز چیست؟ غزل ۱۲۲ - ای دل، از هجران او زارم همی باید گریست غزل ۱۲۳ - آنکه دل من ببرد، از همه خوبان، یکیست غزل ۱۲۴ - ز ما بودی، جدا بودن روا نیست غزل ۱۲۵ - جز نقش تو در خیال ما نیست غزل ۱۲۶ - ای مدعی، دلت گر ازین باده مست نیست غزل ۱۲۷ - چه دستها، که ز دست غم تو بر سر نیست؟ غزل ۱۲۸ - ای آنکه پیشهٔ تو به جز کبر و ناز نیست غزل ۱۲۹ - هم خانه‌ایم، روی گرفتن حلال نیست غزل ۱۳۰ - گر سری در سر کار تو شود چندان نیست غزل ۱۳۱ - عاشقان صورت او را ز جان اندیشه نیست غزل ۱۳۲ - با من از شادی وصل تو اثر چیزی نیست غزل ۱۳۳ - جنبیدن این پرده دل افروز گواهیست غزل ۱۳۴ - عشرت خلوت و دیدار عزیزان شاهیست غزل ۱۳۵ - در خرابات عاشقان کوییست غزل ۱۳۶ - گو: هر که در جهان به تماشا روید و گشت غزل ۱۳۷ - دوش چون چشم او کمان برداشت غزل ۱۳۸ - مگر پیر سجاده حالی نداشت؟ غزل ۱۳۹ - نگر: مگرد گر آن سر و سیم بر بگذشت؟ غزل ۱۴۰ - تا لعل باده رنگ تو شکرفروش گشت غزل ۱۴۱ - ای حلقه کرده دلها در حلقهای گوشت غزل ۱۴۲ - دیگر آن حلقه و آن دانهٔ در در گوشت غزل ۱۴۳ - در فراق تو مرا هیچ نه خوردست و نه خفت غزل ۱۴۴ - تا بر دوست بار نتوان یافت غزل ۱۴۵ - آن ستمگر، که وفای منش از یاد برفت غزل ۱۴۶ - چه شد آن سرو سهی؟ کز لب این بام برفت غزل ۱۴۷ - دلم بر آتش هجران کباب کرد و برفت غزل ۱۴۸ - زلف ترا بدیدم و مشکم ز یاد رفت غزل ۱۴۹ - به وقت گل پی معشوق و باده باید رفت غزل ۱۵۰ - چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفت غزل ۱۵۱ - ترک من ترک من خسته‌دل زار گرفت غزل ۱۵۲ - از پیش دیده رفتی و نقش از نظر نرفت غزل ۱۵۳ - عمر به پایان رسید، راه به پایان نرفت غزل ۱۵۴ - سری که دید؟ که در پای دلستانی رفت غزل ۱۵۵ - مرا حدیث غم یار من بباید گفت غزل ۱۵۶ - شبی به ترک سر خویشتن بخواهم گفت غزل ۱۵۷ - زمانی خاطرم خوش کن به وصل روی گل رنگت غزل ۱۵۸ - ای عید روزه‌داران ابروی چون هلالت غزل ۱۵۹ - زهی! شب نسخه‌ای از زلف و خالت غزل ۱۶۰ - سرشک دیده دلیلست و رنگ چهره علامت غزل ۱۶۱ - ای سر تو پیوسته با جان، ز که پرسیمت؟ غزل ۱۶۲ - هر کسی را می‌نوازد لطف و خاطر جستنت غزل ۱۶۳ - گفته بودم با تو من: کان جا نباید رفتنت غزل ۱۶۴ - ای ماه سر نهاده از مهر بر زمینت غزل ۱۶۵ - ای طیرهٔ شب طرهٔ خورشید پناهت غزل ۱۶۶ - بد میکنند مردم زان بی‌وفا حکایت غزل ۱۶۷ - ای شب تیره فرع گیسیویت غزل ۱۶۸ - بیا، که دیدن رویت مبارکست صباح غزل ۱۶۹ - روزم خجسته بود، که دیدم ز بامداد غزل ۱۷۰ - باز بالای تو ما را در بلا خواهد نهاد غزل ۱۷۱ - هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتد غزل ۱۷۲ - ز هجر او دل من هر زمان به دست غم افتد غزل ۱۷۳ - چون بگذری دلم به تپیدن در اوفتد غزل ۱۷۴ - یاد تو ما را چو در خیال بگردد غزل ۱۷۵ - کجا شد ساربانش؟ تا دلم را تنگ در بندد غزل ۱۷۶ - عشق و درویشی و تنهایی و درد غزل ۱۷۷ - هر دم از خانه رخ بدر دارد غزل ۱۷۸ - دلی، که میل به دیدار دوستان دارد غزل ۱۷۹ - شاهد من در جهان نظیر ندارد غزل ۱۸۰ - حال دل پیش که گویم؟ که دل ریش ندارد غزل ۱۸۱ - وجود حقیقت نشانی ندارد غزل ۱۸۲ - بمیرم چشم مستت را که جانم زنده می‌دارد غزل ۱۸۳ - نیشکر آن روز دل ز بند بر آرد غزل ۱۸۴ - روی خود بنمود و هوش از ما ببرد غزل ۱۸۵ - موی فشانم دگر عشق به درها ببرد غزل ۱۸۶ - طراوت رخت آب سمن تمام ببرد غزل ۱۸۷ - از عشق تو جان نمی‌توان برد غزل ۱۸۸ - دل باز در سودای او افتاد و باری می‌برد غزل ۱۸۹ - خاک آن بادیم کو بر آستانت بگذرد غزل ۱۹۰ - به دشمنان نتوان رفت و این شکایت کرد غزل ۱۹۱ - ترکم به خنده چون دهن تنگ باز کرد غزل ۱۹۲ - باد بویی از دو زلفت وام کرد غزل ۱۹۳ - هوست معتکف خانهٔ خمارم کرد غزل ۱۹۴ - دل ببردی و یکی کار دگر خواهم کرد غزل ۱۹۵ - وصف روی آن پسر خواهیم کرد غزل ۱۹۶ - چاره سگالیدنم فایده‌ای چون نکرد غزل ۱۹۷ - جز لبم شرح میان او نکرد غزل ۱۹۸ - دلم جز تو آهنگ یاری نکرد غزل ۱۹۹ - به یک نظر دل شهری شکاردانی کرد غزل ۲۰۰ - دوش بگذشت و دل از دور تماشایی کرد غزل ۲۰۱ - ای سنگدل، به حق وفا کز وفا مگرد غزل ۲۰۲ - عشق بی‌علت ترنج دوستی بار آورد غزل ۲۰۳ - پیری که پریرم ز مناجات بر آورد غزل ۲۰۴ - هر کس که در محبت او دم برآورد غزل ۲۰۵ - سوز تو شبی بسازم آورد غزل ۲۰۶ - بی تو دل من دمی قرار نگیرد غزل ۲۰۷ - صفات قلندر نشان برنگیرد غزل ۲۰۸ - چو دل شد زان او هرگز نمیرد غزل ۲۰۹ - تیر از کمان به من اندازد غزل ۲۱۰ - رخش، روابود، ار اسب دلبری تازد غزل ۲۱۱ - چون گره بر سر آن زلف دو تاه اندازد غزل ۲۱۲ - دیگر مرا به ضربت شمشیر غم بزد غزل ۲۱۳ - زلف را تاب دام و خم برزد غزل ۲۱۴ - چو میل او کنم، از من به عشوه بگریزد غزل ۲۱۵ - مرد این ره آن باشد کو به فرق سر خیزد غزل ۲۱۶ - اگر جان را حجاب تن ز پیش کار برخیزد غزل ۲۱۷ - فتنه از چرخ و قیامت ز زمین برخیزد غزل ۲۱۸ - تویی که از لب لعلت گلاب می‌ریزد غزل ۲۱۹ - هر سحرم ز هجر تو ناله بر آسمان رسد غزل ۲۲۰ - جان و دل را بوی وصل آن دل و جان کی رسد؟ غزل ۲۲۱ - با زلف او مردانگی باد صبا را می‌رسد غزل ۲۲۲ - حدیث آرزومندی قلم دشوار بنویسد غزل ۲۲۳ - آنکه دلم برد و جور کرد و جدا شد غزل ۲۲۴ - تا رسم جگرخواری پیش تو روا باشد غزل ۲۲۵ - پرسش خسته‌ای روا باشد غزل ۲۲۶ - دلی که با سر زلف تو آشنا باشد غزل ۲۲۷ - نمی‌بینم بت خود را، نمی‌دانم کجا باشد؟ غزل ۲۲۸ - تا دلم بر رخ چون ماه تمامت باشد غزل ۲۲۹ - بهار و بوستان ما سر کوی تو بس باشد غزل ۲۳۰ - هر که آن قامت و بالای بلندش باشد غزل ۲۳۱ - بهار و باغ با ترکان گل رخسار خوش باشد غزل ۲۳۲ - مستیم و مستی ما از جام عشق باشد غزل ۲۳۳ - گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد غزل ۲۳۴ - روزی که از لب تو بر ما سلام باشد غزل ۲۳۵ - معشوقه پی وفا نباشد غزل ۲۳۶ - اگر گوش بر دشمنانت نباشد غزل ۲۳۷ - هر که صید او شود با دیگری کارش نباشد غزل ۲۳۸ - باید که مال دنیا مسمار دل نباشد غزل ۲۳۹ - چون قد تو در چمن نباشد غزل ۲۴۰ - رنگین‌تر از رخ تو گل در چمن نباشد غزل ۲۴۱ - سر عشق از خرد برون باشد غزل ۲۴۲ - بیدلان را چاره از روی دلارامی نباشد غزل ۲۴۳ - هر نقش که پیش آید گویم: مگر او باشد غزل ۲۴۴ - با عارض و زلفت قمر و قیر چه باشد؟ غزل ۲۴۵ - دوشت به خواب دیدم، تعبیر این چه باشد؟ غزل ۲۴۶ - آن کس که دلیش بوده باشد غزل ۲۴۷ - او همانا نابهٔ شبهای من نشنیده باشد غزل ۲۴۸ - چون من سر تو دارم سامانم از که باشد؟ غزل ۲۴۹ - بی‌روی تو جان در تن بیمار همی باشد غزل ۲۵۰ - ز بلبل بوستان پر ناله و فریاد خواهد شد غزل ۲۵۱ - موسم گل دو سه روزست ،به سر خواهد شد غزل ۲۵۲ - حسن بدکان نشست، عشق پدیدار شد غزل ۲۵۳ - گل ز روی او شرمسار شد غزل ۲۵۴ - خواهم شبی بر آن دهن تنگ میر شد غزل ۲۵۵ - دل اسیر حلقهٔ آن زلف چون زنحیر شد غزل ۲۵۶ - کمان مهر ترا چرخ چنبری نکشد غزل ۲۵۷ - یار ز پیمان ما گر چه سری می‌کشد غزل ۲۵۸ - دی رفتم اندر کوی او سرمست، ناگه جنگ شد غزل ۲۵۹ - چه عشقست این که در دل شد؟ غزل ۲۶۰ - جهان از باد نوروزی جوان شد غزل ۲۶۱ - عشق را پا و سر پدید نشد غزل ۲۶۲ - هرگز از عشقی مرا پایی چنین در گل نشد غزل ۲۶۳ - هیچ روز آن رخ به فرمانم نشد غزل ۲۶۴ - کسی که چشمهٔ چشمش چنین ز گریه بجوشد غزل ۲۶۵ - تا دل مجروح من عاشق زار تو شد غزل ۲۶۶ - نه آخر دل من خراب از تو شد؟ غزل ۲۶۷ - گر به کام دل رسید از یار خود یاری چه شد؟ غزل ۲۶۸ - به من از دولت وصل تو مقرر می‌شد غزل ۲۶۹ - هزار قطرهٔ خونم ز چشم تر بچکد غزل ۲۷۰ - عرق چو از رخت، ای سرو دلستان، بچکد غزل ۲۷۱ - زین بیش نباید خفت، ای یار که دزد آمد غزل ۲۷۲ - بید بشکفت و گل به بار آمد غزل ۲۷۳ - سرم در عهد ترسایی شبی مهمان عشق آمد غزل ۲۷۴ - هزار نامه نوشتم، یکی جواب نیامد غزل ۲۷۵ - عمری که نه با تست کسش عمر نخواند غزل ۲۷۶ - هر که او عاشق آن روی بود صبر نداند غزل ۲۷۷ - صبا، رمزی بگو از من به دلداری که خود داند غزل ۲۷۸ - سر نگردانم ازو، گر به سرم گرداند غزل ۲۷۹ - رخ تو به جز جور و خواری نداند غزل ۲۸۰ - کیست کز آن بت بمن خبر برساند؟ غزل ۲۸۱ - هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماند غزل ۲۸۲ - از در ما چو در آمد، اثر ما بنماند غزل ۲۸۳ - چون عشق در آید، قدم سر بنماند غزل ۲۸۴ - خانه خالی شد و در کوی دل اغیار نماند غزل ۲۸۵ - دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند غزل ۲۸۶ - نقش لب تو از شکر و پسته بسته‌اند غزل ۲۸۷ - اول فطرت که نقش صورت چین بسته‌اند غزل ۲۸۸ - فرش زمردین به زمین در کشیده‌اند غزل ۲۸۹ - دشمنان گویی دگر در کار ما کوشیده‌اند غزل ۲۹۰ - باز شادروان گل بر روی خار انداختند غزل ۲۹۱ - یوسف ما را به چاه انداختند غزل ۲۹۲ - دوشم از کوی مغان دست به دست آوردند غزل ۲۹۳ - تو آفتابی و خلقت چو سایه بر اثرند غزل ۲۹۴ - کی مرا نزد تو همچون دگران بگذارند؟ غزل ۲۹۵ - آن نه من باشم که چون میرم به تابوتم برند غزل ۲۹۶ - چون ز بغداد و لب دجله دلم یاد کند غزل ۲۹۷ - جرعه مده، که وقت شد اشتر من که عف کند غزل ۲۹۸ - کرا بر تو فرستم که شرح حال کند؟ غزل ۲۹۹ - هر زمان آشفته‌دل نامم کند غزل ۳۰۰ - هر نفسی عشق او بی‌دل و دینم کند غزل ۳۰۱ - دل به کسی سپرده‌ام کو همه قصد جان کند غزل ۳۰۲ - مطرب، مهل که محنت و غم قصد جان کند غزل ۳۰۳ - دلم از لعل تو یک بوسه تمنا نکند غزل ۳۰۴ - در آن شمایل موزون چو دل نگاه کند غزل ۳۰۵ - یار آن کسی بود که به کارت نگه کند غزل ۳۰۶ - نگار من به یکی لحظه صد بهانه کند غزل ۳۰۷ - عاشق کسی بود که چو عشقش ندی کند غزل ۳۰۸ - ترک ستم پرست من ترک جفا نمی‌کند غزل ۳۰۹ - صبری کنیم تا ستم او چه می‌کند؟ غزل ۳۱۰ - دلدار دل ببرد و زما پرده می‌کند غزل ۳۱۱ - نی بین که چون به درد فغانی همی کند؟ غزل ۳۱۲ - گر کسی در عشق آهی می‌کند غزل ۳۱۳ - جماعتی که مرا توبه کار می‌خوانند غزل ۳۱۴ - قلندران تهی سر کلاه دارانند غزل ۳۱۵ - در بند غم عشق تو بسیار کسانند غزل ۳۱۶ - خوبرویان جفا پیشه وفا نیز کنند غزل ۳۱۷ - گر نقش روی خوب تو بر منظری کنند غزل ۳۱۸ - مردم شهرم به می‌خوردن ملامت می‌کنند غزل ۳۱۹ - آنرا که جام صافی صهباش می‌دهند غزل ۳۲۰ - چون دو زلفش سر بر آن رخسار گلگون می‌نهند غزل ۳۲۱ - ز دور ار ترا ناتوانی ببیند غزل ۳۲۲ - آنرا که چون تو لاله رخی در سرا بود غزل ۳۲۳ - دل از فراق شما دردمند خواهد بود غزل ۳۲۴ - همیشه تا تن من برقرار خواهد بود غزل ۳۲۵ - تا کی از هجر تو بی‌خواب و خورم باید بود؟ غزل ۳۲۶ - دوشم از وصل کار چون زر بود غزل ۳۲۷ - نازنینا، حسن و خوبی با وفا بهتر بود غزل ۳۲۸ - آن روز کو که روی غم اندر زوال بود؟ غزل ۳۲۹ - دیگی که پار پختم چون ناتمام بود غزل ۳۳۰ - تو را که گفت که من بی‌تو می‌توانم بود غزل ۳۳۱ - میان ما و تو دوری به اختیار نبود غزل ۳۳۲ - سر دردم بر طبیب آسان نبود غزل ۳۳۳ - این چنین نقشی اگر در چین بود غزل ۳۳۴ - روز هجران آن نگار این بود غزل ۳۳۵ - دوش بی‌روی تو باغ عیش را آبی نبود غزل ۳۳۶ - من از آن که شوم کو نه ازان تو بود؟ غزل ۳۳۷ - دل به خیالی دگر خانه جدا کرده بود غزل ۳۳۸ - هر که با عارض زیبای تو خو کرده بود غزل ۳۳۹ - به سر زلف سیه دوش گره برزده بود غزل ۳۴۰ - خسروم با لب شیرین به شکار آمده بود غزل ۳۴۱ - روز وداع گریه نه در حد دیده بود غزل ۳۴۲ - عشق همان به که به زاری بود غزل ۳۴۳ - غیر ازو هر چه هست بازی بود غزل ۳۴۴ - روزی کنی به سنگ فراقم جدا ز خود غزل ۳۴۵ - ای کون و مکان از تو، اندر چه مکانی خود؟ غزل ۳۴۶ - در هر ولایتی ز شرف نام ما رود غزل ۳۴۷ - آن فروغ دیده و آن راحت دل می‌رود غزل ۳۴۸ - گفتم: که: بی‌وصال تو ما را به سر شود غزل ۳۴۹ - ترا چه تحفه فرستم که دلپذیر شود؟ غزل ۳۵۰ - رخت دل بدزدد نهان شود غزل ۳۵۱ - هر که او بیدق این عرصه شود شاه شود غزل ۳۵۲ - در عشق اگر زبان تو با دل یکی شود غزل ۳۵۳ - بی تو دل و جان من زیر و زبر میشود غزل ۳۵۴ - فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود غزل ۳۵۵ - کو دیده‌ای که بی‌تو به خون تر نمی‌شود؟ غزل ۳۵۶ - شبم ز شهر برون برد و راه خانه نمود غزل ۳۵۷ - بریدن حیفم آید بعد از آن عهد غزل ۳۵۸ - گفتی: ز عشق بازی کاری نمی‌گشاید غزل ۳۵۹ - تو آن گم کرده را مشنو که بی‌زاری پدید آید غزل ۳۶۰ - برین دل هر دم از هجر تو دیگر گونه خار آید غزل ۳۶۱ - سر زلف خود بگیری همه پیچ و خم برآید غزل ۳۶۲ - گر آن کاری که من دانم بر آید غزل ۳۶۳ - مرا از بخت اگر کاری برآید غزل ۳۶۴ - مرا گر ز وصل تو رنگی برآید غزل ۳۶۵ - هر که مشغول تو گشت از دگران باز آید غزل ۳۶۶ - هر کرا چون تو پریزاده ز در باز آید غزل ۳۶۷ - دل سرمست من آن نیست که باهوش آید غزل ۳۶۸ - مرا کجا سر زلفت به زیر چنگ آید؟ غزل ۳۶۹ - سحر گه چون نسیم زلف آن دلدار می‌آید غزل ۳۷۰ - دیریست که یار ما نمی‌آید غزل ۳۷۱ - دلی که در سر زلف شما همی آید غزل ۳۷۲ - دل می‌برد امشب ز من آن ماه، بگیرید غزل ۳۷۳ - باز پیوند، که دوری به نهایت برسید غزل ۳۷۴ - نالهٔ بلبل شوریده به جایی برسید غزل ۳۷۵ - من کشتهٔ عشقم،خبرم هیچ مپرسید غزل ۳۷۶ - دوشم فغان و ناله به هفت آسمان رسید غزل ۳۷۷ - ای مردم کور، این چه بهارست ببینید غزل ۳۷۸ - هر که از برگ و از نوا گوید غزل ۳۷۹ - به حسن عارض چون ماه و زیب چهرهٔ‌چون خور غزل ۳۸۰ - وقت گلست، ای غلام، روز می است، ای پسر غزل ۳۸۱ - بگشای ز رخ نقاب دیدار غزل ۳۸۲ - ما بغیر از یار اول کس نمیگیریم یار غزل ۳۸۳ - مگذر، ای ساربان، ز منزل یار غزل ۳۸۴ - هر دم برم به گریه پناه از فراق یار غزل ۳۸۵ - تن به تو دادم، دل و جانش مبر غزل ۳۸۶ - از باده در فصل خزان افتان و خیزان نیک‌تر غزل ۳۸۷ - زلف مشکینت چو دامست، ای پسر غزل ۳۸۸ - یک شبم دادی به عمری پیش خود بار، ای پسر غزل ۳۸۹ - هیچ نقاشی نیامیزد چنین رنگ، ای پسر غزل ۳۹۰ - من که خمارم، به مسجدها مده را هم دگر غزل ۳۹۱ - دلبر من بر گذشت همچو بهاری دگر غزل ۳۹۲ - نیک میخواهی که: از خود دورم اندازی دگر غزل ۳۹۳ - جانا، ضمیرت حال ما نیکو نمیداند مگر؟ غزل ۳۹۴ - کاکل کافرانه بین، زیور گوش او نگر غزل ۳۹۵ - ای دل، بیا و در رخ آن حور می‌نگر غزل ۳۹۶ - دل من فتنه شد بر یار دیگر غزل ۳۹۷ - تو از دست که می‌خوردی؟ که خشم آلوده‌ای دیگر غزل ۳۹۸ - ای ساربان، که رنج کشیدی ز راه دور غزل ۳۹۹ - همه عالم پرست ازین منظور غزل ۴۰۰ - باد بهار می‌دمد و من ز یار دور غزل ۴۰۱ - شهر بگرفت آن کمان ابرو به بالای چو تیر غزل ۴۰۲ - گر چه دورم، نه صبورم ز تو، ای بدر منیر غزل ۴۰۳ - صنما، بی‌تو مرا کار به جان آمده گیر غزل ۴۰۴ - پاکبازان را چه خارا و چه خز؟ غزل ۴۰۵ - صاحب روی خوب و زلف دراز غزل ۴۰۶ - من بدین خواری و این غربت از آن راه دراز غزل ۴۰۷ - منم غریب دیار تو، ای غریب‌نواز غزل ۴۰۸ - آن سست عهد سخت کمان اوفتاد باز غزل ۴۰۹ - یار ار نمی‌کند به حدیث تو گوش باز غزل ۴۱۰ - ما در به روی خلق فرو بسته‌ایم باز غزل ۴۱۱ - اگر نوبهاری ببینیم باز غزل ۴۱۲ - عنایتیست خدا را به حال ما امروز غزل ۴۱۳ - گر تو گل چهره در آیی به چمن مست امروز غزل ۴۱۴ - هر چه گویم من، ای دبیر، امروز غزل ۴۱۵ - کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز غزل ۴۱۶ - گلت بنده گردید و شمشاد نیز غزل ۴۱۷ - در وفا داری نکردی آنچه می‌گفتی تو نیز غزل ۴۱۸ - در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس غزل ۴۱۹ - بیا، که صفهٔ ما بوریای میکده بس غزل ۴۲۰ - به رخ شمع شبستانم تویی بس غزل ۴۲۱ - ای صبا، یار مرا از من بی‌یار بپرس غزل ۴۲۲ - ای صبا، از من آشفته فلان را میپرس غزل ۴۲۳ - عشرت بهار کن، که شود روزگار خوش غزل ۴۲۴ - دمشق فتنه شد بغداد و توفان بلا آبش غزل ۴۲۵ - نسپردم از خرابی دل خود به چشم مستش غزل ۴۲۶ - سخت زیبا دلبرست او، چشم بد دور از رخش غزل ۴۲۷ - جفت شادیست بعید، آنکه تو داری شادش غزل ۴۲۸ - چنین که بسته شدم باز من به زلف چو بندش غزل ۴۲۹ - درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش غزل ۴۳۰ - چو نام او همی گویی به نام خود قلم در کش غزل ۴۳۱ - دلا، دگر قدم از کوی دوست بازمکش غزل ۴۳۲ - که میبرد خبر عاشقان شیفته حالش؟ غزل ۴۳۳ - دیده گر لایق آن نیست که منزل کنمش غزل ۴۳۴ - گر دستها چو زلف در آرم به گردنش غزل ۴۳۵ - نیست عیب ار دوست می‌دارم منش غزل ۴۳۶ - امروز گم شدم: تو بر آهم مدار گوش غزل ۴۳۷ - بباد صبا گفتم از شوق دوش غزل ۴۳۸ - پستهٔ آن ماه مروارید گوش غزل ۴۳۹ - دو هفتهٔ دگر از بوی باد مشک فروش غزل ۴۴۰ - ای رخت خرم و دهانت خوش غزل ۴۴۱ - دشمن بی‌حاصلم را شرم باد از کار خویش غزل ۴۴۲ - با یار بی‌وفا نتوان گفت حال خویش غزل ۴۴۳ - باشد آن روز که گویم به تو راز دل خویش؟ غزل ۴۴۴ - گر بنگری در آینه روزی صفای خویش غزل ۴۴۵ - مردی به هوش بودم و خاطر بجای خویش غزل ۴۴۶ - گفتم: به چابکی ببرم جان ز دست عشق غزل ۴۴۷ - دلم خرقه‌ای دارد از پیر عشق غزل ۴۴۸ - ز حسن تو پیدا شد آیین عشق غزل ۴۴۹ - ای پیکر خجسته، چه نامی؟ فدیت لک غزل ۴۵۰ - زاهدان را گذاشتیم به جنگ غزل ۴۵۱ - ما به ابد می‌بریم عشق ترا از ازل غزل ۴۵۲ - که رساند به من شیفتهٔ مسکین حال؟ غزل ۴۵۳ - گفتم: ز درد عشق تو گشتم چنین به حال غزل ۴۵۴ - من نخواهم برد جان از دست دل غزل ۴۵۵ - نگفتم: کین چنین زودت به جان اندر بکارم دل؟ غزل ۴۵۶ - دیوانه می‌شد از غم او گاه گاه دل غزل ۴۵۷ - ای به خار هجر ما را سفته دل غزل ۴۵۸ - نازنین، عیب نباشد، که کند ناز ای دل غزل ۴۵۹ - سودای عشق خوبان از سربدر کن، ای دل غزل ۴۶۰ - نه به اندازهٔ خود یار گزیدی، ای دل غزل ۴۶۱ - زهی! ز دست رقیبان گذر به کوی تو مشکل غزل ۴۶۲ - خیز، که در میرسد موکب سلطان گل غزل ۴۶۳ - بنمای روی خویش، که غیر از تو هر چه هست غزل ۴۶۴ - ای سحری دعای من، در دلش آن جفا مهل غزل ۴۶۵ - مستم از بادهٔ مهر تو، مرا مست مهل غزل ۴۶۶ - گر درد سر نباشدت، ای باد صبحدم غزل ۴۶۷ - توبه کردم ز توبه کردن خام غزل ۴۶۸ - قاصرات الطرف فی حجب الخیام غزل ۴۶۹ - من که باشم؟ که به من نامه فرستند و سلام غزل ۴۷۰ - من درین شهر پای بند توام غزل ۴۷۱ - ماهرویا، عاشق آن صورت پاک توام غزل ۴۷۲ - من چو همین حرف الف دیده‌ام غزل ۴۷۳ - فاش گشت آن ماجری، کز مرد و زن پوشیده‌ام غزل ۴۷۴ - به مسجد ره نمی‌دانم، گرفتار خراباتم غزل ۴۷۵ - تا دل اندر پیچ آن زلف به تاب انداختم غزل ۴۷۶ - اگر به مجلس قاضی نموده‌اند که: مستم غزل ۴۷۷ - ای زاهد مستور، زمن دور، که مستم غزل ۴۷۸ - صنما، به دلنوازی نفسی بگیر دستم غزل ۴۷۹ - گر یار بلند آمد، من پستم و من پستم غزل ۴۸۰ - من از دیوانگی خالی نخواهم بود تا هستم غزل ۴۸۱ - دلبرا، قیمت وصل تو کنون دانستم غزل ۴۸۲ - چو بر سفینهٔ دل نقش صورت تو نبشتم غزل ۴۸۳ - پیشتر از عاشقی عافیتی داشتم غزل ۴۸۴ - تو دامن از کف من دوش در کشیدی و گفتم غزل ۴۸۵ - شب دوشینه در سودای او خفتم غزل ۴۸۶ - نبض دل شوریدهٔ محرور گرفتم غزل ۴۸۷ - چو دل در دیگری بستی نگاهش دار، من رفتم غزل ۴۸۸ - خود را ز بد و نیک جدا کردم و رفتم غزل ۴۸۹ - مسلمانان، سلامت به، چو بتوانید، من گفتم غزل ۴۹۰ - ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم غزل ۴۹۱ - دگر رخت ازین خانه بر در نهادم غزل ۴۹۲ - معراج ما به روح و روان بود صبح دم غزل ۴۹۳ - اگر آن یار سیه چرده ببیند رخ زردم غزل ۴۹۴ - غافل چرایی؟ جانا، ز دردم غزل ۴۹۵ - هر چند به کوی او دیرست که پی بردم غزل ۴۹۶ - من بادهٔ عشق نوش کردم غزل ۴۹۷ - ز عشقت روز اول من به شهر اندر ندی کردم غزل ۴۹۸ - بیا، بیا که ز مهرت به جان همی گردم غزل ۴۹۹ - می‌خانه را بگشای در، کامروز مخمور آمدم غزل ۵۰۰ - از آن لب چون به یک بوسه من بیمار خرسندم غزل ۵۰۱ - چو چشمش راه دل می‌زد من بیدل کجا بودم؟ غزل ۵۰۲ - مدتی من به کار خود بودم غزل ۵۰۳ - نه پیش ازین من بیگانه آشنای تو بودم؟ غزل ۵۰۴ - آن تخم، که در باغ وفا کاشته بودم غزل ۵۰۵ - دی ره می‌خانه باز یافته بودم غزل ۵۰۶ - من دلداده از آنروز که دیدار تو دیدم غزل ۵۰۷ - تو چیزی دیگری، ور نه بسی خوبان که من دیدم غزل ۵۰۸ - به یک نظر چو ببردی دل زبون ز برم غزل ۵۰۹ - چو تیغ بر کشد آن بی‌وفا به قصد سرم غزل ۵۱۰ - عمریست تا ز دست غمت جامه می‌درم غزل ۵۱۱ - همه کامیم برآید، چو در آیی ز درم غزل ۵۱۲ - به دکان می‌فروشان گروست هر چه دارم غزل ۵۱۳ - تا میسر گشت در گرمابه وصل آن نگارم غزل ۵۱۴ - درون خود نپسندم که از تو باز آرم غزل ۵۱۵ - سرم سودای او دارد، زهی سودا که من دارم! غزل ۵۱۶ - گر او پیدا شود بر من به شیدایی کشد کارم غزل ۵۱۷ - منازل سفرت پیش دیده می‌آرم غزل ۵۱۸ - من همان داغ محبت که تو دیدی دارم غزل ۵۱۹ - گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم غزل ۵۲۰ - من از پیوستگان دل غریبی در سفر دارم غزل ۵۲۱ - ز داغ و درد تو بر جان و دل نشان دارم غزل ۵۲۲ - صنمی که مهر او را ز جهان گزیده دارم غزل ۵۲۳ - چشم جان بر اثرت می‌دارم غزل ۵۲۴ - صد بار ز مهرت ار بمیرم غزل ۵۲۵ - گر چه در پای هوی و هوست می‌میرم غزل ۵۲۶ - مست آمدم امشب، که سر راه بگیرم غزل ۵۲۷ - به غم خویش چنان شیفته کردی بازم غزل ۵۲۸ - نگشتی روز من تیره، ندانستی کسی رازم غزل ۵۲۹ - برخیزم و دلها را در ولوله اندازم غزل ۵۳۰ - بیار آن، باده، تا دل را به نور او بر افروزم غزل ۵۳۱ - گر مرغ این هوایی، بال و پرت بسوزم غزل ۵۳۲ - روزی بر آن شمع چو پروانه بسوزم غزل ۵۳۳ - گمان مبر که: به جور از بر تو برخیزم غزل ۵۳۴ - من مستم و ز مستی در یار می‌گریزم غزل ۵۳۵ - مرا مجال نباشد که: یار او باشم غزل ۵۳۶ - سخن بگوی چو من در سخن نمی‌باشم غزل ۵۳۷ - عیب من نیست که: در عشق تو تیمار کشم غزل ۵۳۸ - یارب، تو حاضری که ز دستش چه میکشم؟ غزل ۵۳۹ - دست عشقت قدحی داد و ببرد از هوشم غزل ۵۴۰ - عشقت چو ستم کرد و جفا بر تن و توشم غزل ۵۴۱ - ای چاه زنخدانت زندان دل ریشم غزل ۵۴۲ - به تازه باد جدایی گلی ببرد ز باغم غزل ۵۴۳ - من دل به ننگ دارم و از نام فارغم غزل ۵۴۴ - صبا، چو برگذری سوی غمگسار دلم غزل ۵۴۵ - وه! که امروز چه آشفته و بی‌خویشتنم غزل ۵۴۶ - آن دوست که می‌بینم، آن دوست که می‌دانم غزل ۵۴۷ - درهجر تو درمان دل خسته ندانم غزل ۵۴۸ - دلم زندان عشق تست و زندانی درو جانم غزل ۵۴۹ - نبودم مرد این میدان و آورد او به میدانم غزل ۵۵۰ - پر از دل مپرس، ای پری، من چه دانم؟ غزل ۵۵۱ - دل خود را به دیدار تو حاجت‌مند میدانم غزل ۵۵۲ - چو بدیدی که: ز غشقت به چه شکل و به چه سانم غزل ۵۵۳ - زلف مشکینت چو دامست، ای صنم غزل ۵۵۴ - تختگاه حسن را قد تو شاهست، ای صنم غزل ۵۵۵ - تو گلشن حسنی و ما چون خار و خاشاک، ای صنم غزل ۵۵۶ - گر شبی چارهٔ این درد جدایی بکنم غزل ۵۵۷ - به آن سرم که: سر خود ز می چو مست کنم غزل ۵۵۸ - بسیار بد کردی ولی نیکو سرانجامت کنم غزل ۵۵۹ - جای آن دارد که: من بر دیدها جایت کنم غزل ۵۶۰ - آمده‌ام که صف این صفهٔ بار بشکنم غزل ۵۶۱ - شد زنده جان من به می، زان یاد بسیارش کنم غزل ۵۶۲ - نظر چو بر لب و دندان یار خویش کنم غزل ۵۶۳ - فراق روی تو می‌سوزدم جگر، چه کنم؟ غزل ۵۶۴ - تیر تدبیر تو در کیش ندارم، چه کنم؟ غزل ۵۶۵ - درمان درد دوری آن یار می‌کنم غزل ۵۶۶ - به ذکر تو من شادمانی کنم غزل ۵۶۷ - ای نرگست به شوخی صدبار خورده خونم غزل ۵۶۸ - درد تو برآورد ز دنیا و ز دینم غزل ۵۶۹ - دشمن از بهر تو گر طعنه زند بر دل و دینم غزل ۵۷۰ - ز چشم خلق هوس می‌کند که گوشه گزینم غزل ۵۷۱ - نه مانند تو زیبایی ببینم غزل ۵۷۲ - زلف تو اگر به تاب می‌بینم غزل ۵۷۳ - مشتاق یارم و به در یار می‌روم غزل ۵۷۴ - به پیشگاه قبول ار چه کم دهد راهم غزل ۵۷۵ - گر ز من جان طلبد دوست، روانی بدهم غزل ۵۷۶ - تا کی به در تو سوکوار آیم؟ غزل ۵۷۷ - گر یار شوی با من، در عهد تو یار آیم غزل ۵۷۸ - تا بر آن عارض زیبا نظر انداخته‌ایم غزل ۵۷۹ - چون ساعدت مساعد آنست رشته‌ایم غزل ۵۸۰ - ما تا جمال آن رخ گلرنگ دیده‌ایم غزل ۵۸۱ - ما نور چشم مادر این خاک تیره‌ایم غزل ۵۸۲ - باز قلندر شدیم، خانه بر انداختیم غزل ۵۸۳ - بندهٔ عشقیم و سالهاست که هستیم غزل ۵۸۴ - آن پرده برانداز، که ما نور پرستیم غزل ۵۸۵ - امروز عید ماست، که قربان او شدیم غزل ۵۸۶ - ما چشم جهانیم، که این راز بدیدیم غزل ۵۸۷ - دیریست تا ز دست غمت جان نمی‌بریم غزل ۵۸۸ - مادر غم هجران تو، گر زانکه بمیریم غزل ۵۸۹ - حال این پیکر از آن بتگر دانا پرسیم غزل ۵۹۰ - عقل صوفی را مهار اندر کشیم غزل ۵۹۱ - کجاست منزل آن کوچ کرده؟ تا برویم غزل ۵۹۲ - مرا با دوست میباید که رویارو سخن گویم غزل ۵۹۳ - از عشق دوری چون کنم؟ کین عشق مستوری شکن غزل ۵۹۴ - باغ بسان مصر شد از رخ یوسف سمن غزل ۵۹۵ - تخت شاهی دارد آن ترک ختن غزل ۵۹۶ - چو آتشست به گرمی هوای تابستان غزل ۵۹۷ - نگارینا، به وصل خود دمی ما را ز ما بستان غزل ۵۹۸ - یاران و دوستداران جمعند و جام گردان غزل ۵۹۹ - دلا،خوش کرده ای منزل به کوی وصل دلداران غزل ۶۰۰ - دلها بربودند و برفتند سواران غزل ۶۰۱ - مرا مپرس که: چون شرمسارم از یاران؟ غزل ۶۰۲ - به نام ایزد! چه رویست این؟ که حیرانند ازو حوران غزل ۶۰۳ - کیست آن مه؟ که می‌رود نازان غزل ۶۰۴ - ای کس ما، چون شدی باز مطیع کسان؟ غزل ۶۰۵ - ای پیک نامه بر، خبر او به ما رسان غزل ۶۰۶ - ای صبا، حال من بدو برسان غزل ۶۰۷ - این دلبران که می‌کشدم چشم مستشان غزل ۶۰۸ - شب قدرست و روز عید زلف و روی این ترکان غزل ۶۰۹ - تا برگذشت پیشم باز آن پری خرامان غزل ۶۱۰ - کأس می در دست و کوس عشق بر بامستمان غزل ۶۱۱ - قصهٔ یار سبک روح نگفتم به گرانان غزل ۶۱۲ - به ترک وصل آن تنگ شکر کردن، توان؟ نتوان غزل ۶۱۳ - آن کمان ابرو به تیر انداختن غزل ۶۱۴ - تا به کی این بستن و بگسیختن؟ غزل ۶۱۵ - ترا رسد گره مشک بر قمر بستن غزل ۶۱۶ - امشب ز هجر یار بخواهم گریستن غزل ۶۱۷ - سهل باشد روزه از نانی و آبی داشتن غزل ۶۱۸ - چو دل نمی‌دهد از کوی دوست برگشتن غزل ۶۱۹ - شیرین‌تر از دلدار من دلدار نتوان یافتن غزل ۶۲۰ - از تو میسر نشد کنار گرفتن غزل ۶۲۱ - تا ندانی ز جسم و جان مردن غزل ۶۲۲ - بار بربستیم، ازین منزل به در باید شدن غزل ۶۲۳ - مشنو که: از کوی تو من هرگز به در دانم شدن غزل ۶۲۴ - از تو مرا تا به کی بی‌سر و سامان شدن؟ غزل ۶۲۵ - ای خواجه، چه آوردی زین خانه بدر بودن؟ غزل ۶۲۶ - دوستی با دشمنان ما مکن غزل ۶۲۷ - چشمم کنار دجله شد، جز یاد بغدادم مکن غزل ۶۲۸ - باغ جهان روی تست، رای گلستان مکن غزل ۶۲۹ - ای میر ترکان عجم، ترک وفاداری مکن غزل ۶۳۰ - نفسم گرفت ازین غم، نفسی هوای من کن غزل ۶۳۱ - جانا، به حق دوستی، کان عهد و پیمان تازه کن غزل ۶۳۲ - سر دل گویی، ز جان اندیشه کن غزل ۶۳۳ - خلاف دشمنان روزی نظر بر دوستان افگن غزل ۶۳۴ - چون مرا غمناک بیند شاد گردد یار من غزل ۶۳۵ - سر بارندگی دارد دو چشم تند بار من غزل ۶۳۶ - عشق نورزیده بود جان سبکبار من غزل ۶۳۷ - هر شب ز عشق روی تو این چشم لعبت باز من غزل ۶۳۸ - نه بی‌یادت برآید یک دم از من غزل ۶۳۹ - بر سر کویت ای پسر، پی سپرم، دریغ من! غزل ۶۴۰ - دشمن دون گر نگفتی حال من غزل ۶۴۱ - نگارا، چرا شدی نهان از نهان من؟ غزل ۶۴۲ - عشق را فرسوده‌ای باید چو من غزل ۶۴۳ - چشم دولت را اگر زین به نظر هستی به من غزل ۶۴۴ - ای ز سودای تو در هر گوشه‌ای آواره من غزل ۶۴۵ - جور دیدم تا بدید آن خسرو خوبان که من، غزل ۶۴۶ - ای اوفتاده در غم عشقت ز پای من غزل ۶۴۷ - دوست با کاروان کن فیکون غزل ۶۴۸ - ای مکان تو از مکان بیرون غزل ۶۴۹ - شبت می‌بینم اندر خواب و می‌گویم: وصالست این غزل ۶۵۰ - دور مرو، دور مرو، یار ببین، یار ببین غزل ۶۵۱ - حلقهٔ زرین بر آن گوش گهربندش ببین غزل ۶۵۲ - منم آنکه گلشن عشق را چمنم، ببین غزل ۶۵۳ - آن تیر غمزه را دل خلقی نشانه بین غزل ۶۵۴ - از بند زلفش پای ما مشکل گشاید بعد ازین غزل ۶۵۵ - در فراق روی جانان بر نتابد بیش ازین غزل ۶۵۶ - در صدد هلاک من شیوهٔ چشم مست تو غزل ۶۵۷ - من از مادری زادم که پارم پدر بود او غزل ۶۵۸ - بنگر بدان دو ابروی همچون کمان او غزل ۶۵۹ - ای عید، بنمودی به من دی صورت ابروی او غزل ۶۶۰ - گر سوی من چنین نگرد چشم مست تو غزل ۶۶۱ - ای دلبر سنگین دل، فریاد ز دست تو غزل ۶۶۲ - تا فاش گشت ذکر دهان چو قند تو غزل ۶۶۳ - گر چه امید ندارم که: شوم شاد از تو غزل ۶۶۴ - درین لشکر، که می‌بینی، سواری نیست غیر از تو غزل ۶۶۵ - تو سروی ، بر نشاید چیدن از تو غزل ۶۶۶ - گر صبر و زر بودی مرا، کارم چو زر می‌شد ز تو غزل ۶۶۷ - ای آنکه، نیست جز بر یار انتعاش تو غزل ۶۶۸ - ای نور چشم من ز رخ لاله‌رنگ تو غزل ۶۶۹ - ترا گزید دل من،مرا گزید غم تو غزل ۶۷۰ - ای خرمن گل خوشه‌چین پیش تن و اندام تو غزل ۶۷۱ - ای رشک گل تازه رخ چون سمن تو غزل ۶۷۲ - ای ترک، دل ما را خوش‌دار به جان تو غزل ۶۷۳ - به جان من، به جان من، به جان تو، به جان تو غزل ۶۷۴ - به چشم سر هدف سازم دل خود را به جان تو غزل ۶۷۵ - دل من خستهٔ یاریست بی‌تو غزل ۶۷۶ - گر چه زان ما گشتی، سر ما چه دانی تو؟ غزل ۶۷۷ - ای مدد تیره شب از موی تو غزل ۶۷۸ - سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو غزل ۶۷۹ - گل در قرق عرق کند از شرم روی تو غزل ۶۸۰ - زود شود باز بستهٔ تو غزل ۶۸۱ - دل به تو دادیم و شکستی، برو غزل ۶۸۲ - حسن مصرست و رخ چون قمرت میر درو غزل ۶۸۳ - امشب از پیش من شیفته دل دور مرو غزل ۶۸۴ - آن چشم مست بین، که دلم گشت زار ازو غزل ۶۸۵ - ای دل مکن، بهر ستمی این نفیر ازو غزل ۶۸۶ - عمر که بی‌او گذشت، ذوق ندیدیم ازو غزل ۶۸۷ - گر دهد یارت امان ایمن مشو غزل ۶۸۸ - دل سرای خاص شد، از مجلس عامش مگو غزل ۶۸۹ - ای ز چین و حلقهٔ زلف سیاه غزل ۶۹۰ - چون همه ملک وجود خانهٔ شاهست و شاه غزل ۶۹۱ - آن تیر بالا را ببین: ز ابرو کمانها ساخته غزل ۶۹۲ - ای جان من ز هجر تو در تن بسوخته غزل ۶۹۳ - روز عید آن ترک را دیدم پگاه آراسته غزل ۶۹۴ - خیانتگر خیانت کرد و ما دل در خدا بسته غزل ۶۹۵ - روی زیبا نتوان داشت نهان پیوسته غزل ۶۹۶ - ای از دهان تنگت شهری شکر گرفته غزل ۶۹۷ - کجایی؟ ای ز رخت آب ارغوان رفته غزل ۶۹۸ - آن گل سوریست در کلاله نهفته غزل ۶۹۹ - ای از عرب و از عجمت مثل نزاده غزل ۷۰۰ - عارف چو بحر باید: لب خشک و رخ گشاده غزل ۷۰۱ - ببخشا، ای من مسکین به دل در دامت افتاده غزل ۷۰۲ - ای مرغزار جانها لعل تو آب داده غزل ۷۰۳ - ساقیا، خیز و یک دو جام بده غزل ۷۰۴ - کام دل تنگ از آن تنگ دهانم بده غزل ۷۰۵ - یا به نزد خویشتن راهم بده غزل ۷۰۶ - شب شد، به مستان اندکی تریاک بیداری بده غزل ۷۰۷ - ای فراق تو مرا عقل و بصارت برده غزل ۷۰۸ - چیست آن شهریار در پرده؟ غزل ۷۰۹ - دلی می‌باید اندر عشق جان را وقف غم کرده غزل ۷۱۰ - خیز و کار رفتنت را ساز ده غزل ۷۱۱ - آنکه میخواست مرا بیدل و بی‌یار شده غزل ۷۱۲ - روزی ببینی زلف او در دست من پیچان شده غزل ۷۱۳ - ای ز زلفت عقل در دام آمده غزل ۷۱۴ - کیست دگر باره این؟ بر لب بام آمده غزل ۷۱۵ - ازین نرگس و گل غرورم مده غزل ۷۱۶ - ای مردگان، کجایید؟ اینک مسیح زنده غزل ۷۱۷ - عاشقان درد کش را دردی می‌خانه ده غزل ۷۱۸ - ای داده روی خوب تو از حسن داد دیده غزل ۷۱۹ - نوای عشق بلبل را دلی باید بلا دیده غزل ۷۲۰ - می‌نالم ازین کار به سامان نرسیده غزل ۷۲۱ - ای بر فلک از رخ علم نور کشیده غزل ۷۲۲ - ماییم و خراباتی پر بادهٔ جوشیده غزل ۷۲۳ - چمن پر گهر شد ز باران ژاله غزل ۷۲۴ - دل جفت درد و غم شد زان دیلمی کلاله غزل ۷۲۵ - در سر و سرای خود نگذاشتم الاالله غزل ۷۲۶ - ای روشن از رخ تو زمین و زمان همه غزل ۷۲۷ - بر در می‌خانه این غلغل و آن طنطنه غزل ۷۲۸ - پدید نیست اسیران عشق را خانه غزل ۷۲۹ - سر در کف پایت نهم، ای یار یگانه غزل ۷۳۰ - گرد مغان گرد و بادهای مغانه غزل ۷۳۱ - بسیار دشمنست مرا و تو دوست نه غزل ۷۳۲ - ای در غم عشقت مرا اندیشهٔ بهبود نه غزل ۷۳۳ - ای شهر شگرفان را غیر از تو امیری نه غزل ۷۳۴ - آن دل که مرا بود و توی دیده سلبوه غزل ۷۳۵ - ببر، ای باد صبح‌دم، بده ای پیک نیک‌پی غزل ۷۳۶ - ز لعلش بوسه‌ای جستم، بگفت: آری، بگفتم: کی غزل ۷۳۷ - خانهٔ صبر مرا باز برانداخته‌ای غزل ۷۳۸ - ثوابست پرسیدن خسته‌ای غزل ۷۳۹ - یارب! تو دوش با که به شادی نشسته‌ای؟ غزل ۷۴۰ - با دگری بر غم من عقد وصال بسته‌ای غزل ۷۴۱ - بر گل از عنبر کمندی بسته‌ای غزل ۷۴۲ - ای که تیر بی‌وفایی در کمان پیوسته‌ای غزل ۷۴۳ - آن خط عنبرین که چو آبش نبشته‌ای غزل ۷۴۴ - باز به رسم سرکشان راه جفا گرفته‌ای غزل ۷۴۵ - من که باشم؟ در زیان افتاده‌ای غزل ۷۴۶ - باز به تنها چنین عزم کجا کرده‌ای؟ غزل ۷۴۷ - دلبرا، روز جدایی یاد ما می‌کرده‌ای غزل ۷۴۸ - همچو گل صد گونه رنگ آورده‌ای غزل ۷۴۹ - در هر چه دیده‌ام تو پدیدار بوده‌ای غزل ۷۵۰ - ای که دیگر بی‌گناه از من عنان پیچیده‌ای غزل ۷۵۱ - زان شکرین لب گر شبی کردم شکار بوسه‌ای غزل ۷۵۲ - آشنایی جمله را، با من چرا بیگانه‌ای؟ غزل ۷۵۳ - در کعبه گر ز دوست نبودی نشانه‌ای غزل ۷۵۴ - ای ماه و مشتری ز جمالت قرینه‌ای غزل ۷۵۵ - با این چنین بلایی، بعد از چنان عذابی غزل ۷۵۶ - چه پیکری؟ که ز پاکی چو گوهر نابی غزل ۷۵۷ - دولت ز در باز آمدی ما را پس از بی‌دولتی غزل ۷۵۸ - او را که در سماع سخن نیست حالتی غزل ۷۵۹ - کاکل مشکین نقاب چشم و ابرو ساختی غزل ۷۶۰ - دانه‌ای بر روی دام انداختی غزل ۷۶۱ - اگر چه از برمن بارها چو تیر بجستی غزل ۷۶۲ - ای برون از بلندی و پستی غزل ۷۶۳ - دلم از چشم مستش زار و پردم چشمش از مستی غزل ۷۶۴ - کدامین نقشبند این نقش بستی؟ غزل ۷۶۵ - میی کو ترا میرهاند ز مستی غزل ۷۶۶ - ما را چو توانی که ز خود دور فرستی غزل ۷۶۷ - بس ازین عمر سرسری که به تقلید زیستی غزل ۷۶۸ - چون فتنه شدم بر رخت، ای حور بهشتی غزل ۷۶۹ - خواستم بوسی ز لعلت دست پیشم داشتی غزل ۷۷۰ - گر تو سری میکشی تا نکنی آشتی غزل ۷۷۱ - زین دایره تا بدر نیفتی غزل ۷۷۲ - جان را ستیزهٔ تو ندارد نهایتی غزل ۷۷۳ - سوگند من شکستی، عهدم به باد دادی غزل ۷۷۴ - ای از تو مرا هر نفسی بادی و دردی غزل ۷۷۵ - نقشی ز صورت خود هر جا پدید کردی غزل ۷۷۶ - مرا با جمع رندانی که در دیرند ضم کردی غزل ۷۷۷ - نظری گر ز سر لطف به کارم کردی غزل ۷۷۸ - نگارا، یاد می‌داری که یاد ما نمی‌کردی؟ غزل ۷۷۹ - ببر دل از همه خوبان، اگر خردمندی غزل ۷۸۰ - بر خسته‌ای ملامت چندین چه می‌پسندی؟ غزل ۷۸۱ - نگارا، گر چه می‌دانم که بس بی‌مهر و پیوندی غزل ۷۸۲ - زهی! زلف و رخت قدری و عیدی غزل ۷۸۳ - ما با تو رسم یاری گفتیم اگر شنیدی غزل ۷۸۴ - دیده بسیار نگه کرد به هر بام و دری غزل ۷۸۵ - روی در پرده و از پرده برون می‌نگری غزل ۷۸۶ - باغ بهشت بیند بی‌داغ انتظاری غزل ۷۸۷ - پادشاهست آنکه دارد در چنین خرم بهاری غزل ۷۸۸ - ز تورانیان تنگ چشمی سواری غزل ۷۸۹ - ساقی، بده شرابم، کندر چنین بهاری غزل ۷۹۰ - من به هر جوری نخواهم کرد زاری غزل ۷۹۱ - ترا می‌زیبد از خوبان غرور و ناز و تن داری غزل ۷۹۲ - شب هجرانت، ای دلبر، شب یلداست پنداری غزل ۷۹۳ - برون کردی مرا از دل چو دل با دیگری داری غزل ۷۹۴ - هر به عمری نزد خود روزی به مهمانم بری غزل ۷۹۵ - او شوی چو خود را تو از میانه بر گیری غزل ۷۹۶ - بر من نمی‌نشینی نفسی به دلنوازی غزل ۷۹۷ - ز برنا پیشگان آموز و رندان رسم سربازی غزل ۷۹۸ - دل من دردمند تست درمانش نمی‌سازی غزل ۷۹۹ - عالمی را به فراق رخ خود می‌سوزی غزل ۸۰۰ - هزار بار بگفتم که: به ز جان عزیزی غزل ۸۰۱ - باز آمدی، که خونم بر خاک در بریزی غزل ۸۰۲ - جهد بکن تا که به جایی رسی غزل ۸۰۳ - تو از رنگی که بر گردی کجا همرنگ ما باشی؟ غزل ۸۰۴ - بخت یار ما باشد گر تو یار ما باشی غزل ۸۰۵ - ز راه دوستی گفتم: دلم را چاره بر باشی غزل ۸۰۶ - سنت آنست که خاک کف پایش باشی غزل ۸۰۷ - حال دل پیش تو گفتم، که تو یارم باشی غزل ۸۰۸ - نه پیمان بسته‌ای با من؟ که در پیمان من باشی غزل ۸۰۹ - بکوش و روی مگردان ز جور و بارکشی غزل ۸۱۰ - گل بین، گرفته گلشن ازو آب و رونقی غزل ۸۱۱ - ای ترک حور زاده، ز تندی و کودکی غزل ۸۱۲ - بر ما ستم و خواری، ای طرفه پسر تا کی؟ غزل ۸۱۳ - جانا؛ غم ما نداشتن تا کی؟ غزل ۸۱۴ - با چنان شیوه و شیرینی و دلبندی و شنگی غزل ۸۱۵ - گفتم که: بگذرانم روزی به نام و ننگی؟ غزل ۸۱۶ - ای دل پر هوش ما با همه فرزانگی غزل ۸۱۷ - نه بیگانه‌ای، ای بت خانگی غزل ۸۱۸ - از چهره لاله سازی و از زلف سنبلی غزل ۸۱۹ - ای بر شفق نهاده از شام زلف خالی غزل ۸۲۰ - سرم بی‌دولتست، ار نه ز پایت کی شدی خالی؟ غزل ۸۲۱ - آنخان خانان را ببین، بر صندلی یللی بلی غزل ۸۲۲ - زهی! نادیده از خوبان کسی مثل تو در خیلی غزل ۸۲۳ - ای غنچه با لب تو ز دل کرده همدمی غزل ۸۲۴ - ای داده بر وی تو قمر داو تمامی غزل ۸۲۵ - به خرابات گذارم ندهند از خامی غزل ۸۲۶ - شاد گردم که هر به ایامی غزل ۸۲۷ - گر برافرازی به چرخم ور بیندازی ز بامی غزل ۸۲۸ - مرا رهبان دیر امشب فرستادست پیغامی غزل ۸۲۹ - اگر هزار یکی زان جمال داشتمی غزل ۸۳۰ - دو بوسه گر ز لب آن نگار بستدمی غزل ۸۳۱ - نزدیک یار اگر نه چنین خوار و خردمی غزل ۸۳۲ - ای تن و اندامت از گل خرمنی غزل ۸۳۳ - سر بگذرانم از سر گردون به گردنی غزل ۸۳۴ - ای هر سر مویت را رویی به پریشانی غزل ۸۳۵ - باز دوشم ز راه مهمانی غزل ۸۳۶ - تو ز آه من ار هراسانی غزل ۸۳۷ - چه سود خاطر ما را به جانبت نگرانی؟ غزل ۸۳۸ - خوشا آن عشرت و آن کامرانی غزل ۸۳۹ - ز تو بی‌وفا چه جوییم نشان مهربانی؟ غزل ۸۴۰ - کاکل آن پسر ز پیشانی غزل ۸۴۱ - مرحبا، ای گل نورسته، که چون سرو روانی غزل ۸۴۲ - نسیم صبح، کرم باشد آن چنان که تو دانی غزل ۸۴۳ - حاصل از عشقت نمی‌بینم به جز غم خوردنی غزل ۸۴۴ - صبح دمی که گرد رخ زلف شکسته خم زنی غزل ۸۴۵ - عارت آمد که دمی قصهٔ ما گوش کنی؟ غزل ۸۴۶ - گر نخواهی که نظر با من درویش کنی غزل ۸۴۷ - از غمزه تیر سازی و ز ابرو کمان کنی غزل ۸۴۸ - جفا بر کسی بیش ازین چون کنی؟ غزل ۸۴۹ - به نشاط باده چو صبح‌دم سوی بوستان گذری کنی غزل ۸۵۰ - هر قصه می‌نیوشی و در گوش میکنی غزل ۸۵۱ - باز به قول کیست این جور و ستم که میکنی؟ غزل ۸۵۲ - زمستان ز مستان نبیند زبونی غزل ۸۵۳ - تبم دادی،نمیپرسی که: ای بیمار من چونی؟ غزل ۸۵۴ - رخت گویم به زیبایی، لبت گویم به شیرینی غزل ۸۵۵ - رخ و زلفت، ای پریرخ، سمنست و مشک چینی غزل ۸۵۶ - ز دست کس نکشیدم جفا و مسکینی غزل ۸۵۷ - از مردم این مرحله دلساز نبینی غزل ۸۵۸ - به روی خود نظر کن، تا بلای عقل و دین بینی غزل ۸۵۹ - آمد بهار، خیمه بزن بر کنار جوی غزل ۸۶۰ - بر گذشت از من و بنمود چو ماه از سر کوی غزل ۸۶۱ - تو در شهری و ما محروم از آن روی غزل ۸۶۲ - ترا گذاشته بودم که کار ساز شوی غزل ۸۶۳ - یک سخن زان لعل خاموشم بگوی غزل ۸۶۴ - دلا، زین بدایت چه دیدی؟ بگوی غزل ۸۶۵ - شاخ ریحانی تو، یا برگ گل سوری؟ بگوی غزل ۸۶۶ - عاشقم، از عشق من گر به گمانی بگوی غزل ۸۶۷ - با دل تنگ من از تنگ شکر هیچ مگوی غزل ۸۶۸ - دل سرای خاص داشت از مجلس عامش مگوی غزل ۸۶۹ - رخ باز نهادم به سماوات الهی غزل ۸۷۰ - گلا، عنان عزیمت به بوستان چه دهی؟ غزل ۸۷۱ - ای آنکه ز هجر تو ندیدیم رهایی غزل ۸۷۲ - ای از گل سوری دهنت غنچه نمایی غزل ۸۷۳ - به پیمانی نمی‌پویی، به پیوندی نمی‌پایی غزل ۸۷۴ - دلم زخم بلا دارد ز چشم تیر بالایی غزل ۸۷۵ - دمشق عشق شد این شهر و مصر زیبایی غزل ۸۷۶ - گر چه در کوی وفا جا نگرفتی و سرایی غزل ۸۷۷ - هرگزت عادت نبود این بی‌وفایی غزل ۸۷۸ - ای در دل من چو جان کجایی؟ غزل ۸۷۹ - چه شود کز سر رحمت به سرم باز آیی؟ غزل ۸۸۰ - با دشمنان ما شد هم خانه آشنایی غزل ۸۸۱ - ای نافهٔ چینی ز سر زلف تو بویی غزل ۸۸۲ - زهی! حسن ترا گل خاک کویی غزل ۸۸۳ - گفتم: از عشق توسرگشته چو گویم، تو چه گویی؟ غزل ۸۸۴ - خانهٔ تحقیق را ماه شبستان تویی غزل ۸۸۵ - مشتاق آن نگارم آیا کجاست گویی؟ غزل ۸۸۶ - ای نسیم سحر، چه میگویی؟ غزل ۸۸۷ - بخوابم دوش پرسیدی، ببیداری چه میگویی؟