هوش مصنوعی:
این متن به بیان مفاهیم عرفانی و فلسفی میپردازد. در آن از حقیقت، طریقت، معنا و نیستی سخن گفته شده است. شاعر تأکید میکند که حقیقت را نمیتوان با زبان بیان کرد و تنها با گذر از ظواهر و رسیدن به عمق معنا میتوان آن را درک کرد. همچنین، اشاره میشود که رسیدن به حقیقت نیازمند رهایی از تعلقات دنیوی و پذیرش نیستی است.
رده سنی:
18+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیازمند تجربه و بلوغ فکری است. این مفاهیم ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد یا نیاز به توضیحات بیشتری داشته باشد.
غزل ۱۸۱ - وجود حقیقت نشانی ندارد
وجود حقیقت نشانی ندارد
رموز طریقت بیانی ندارد ۱
به صحرای معنی گذر، تا ببینی
بهاری که بیم خزانی ندارد ۲
جمال حقیقت کسی دیده باشد
که در باز گفتن زبانی ندارد ۳
درین دانه مرغی تواند رسیدن
که جز نیستی آشیانی ندارد ۴
تنی را، که در دل نباشد غم او
رها کن حدیثش، که جانی ندارد ۵
به چیزی توان برد چیزی که این جا
به نانی نیرزد، که نانی ندارد ۶
بگفت اوحدی هر چه دانست با تو
گرش باز یابی زیانی ندارد ۷
رموز طریقت بیانی ندارد ۱
به صحرای معنی گذر، تا ببینی
بهاری که بیم خزانی ندارد ۲
جمال حقیقت کسی دیده باشد
که در باز گفتن زبانی ندارد ۳
درین دانه مرغی تواند رسیدن
که جز نیستی آشیانی ندارد ۴
تنی را، که در دل نباشد غم او
رها کن حدیثش، که جانی ندارد ۵
به چیزی توان برد چیزی که این جا
به نانی نیرزد، که نانی ندارد ۶
بگفت اوحدی هر چه دانست با تو
گرش باز یابی زیانی ندارد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۵۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۰ - حال دل پیش که گویم؟ که دل ریش ندارد
گوهر بعدی:غزل ۱۸۲ - بمیرم چشم مستت را که جانم زنده میدارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.