هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از درد عشق، ناامیدی، و انتظار برای بهبودی میگوید و از معشوق خود میخواهد که به او توجه کند. شاعر همچنین به مفاهیمی مانند طاعت، جزا، و تقدیر اشاره میکند و از تأثیر عشق بر زندگی خود و دیگران صحبت میکند.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان شعری و مفاهیم انتزاعی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۲۲۴ - تا رسم جگرخواری پیش تو روا باشد
تا رسم جگرخواری پیش تو روا باشد
عشق ترا مشکل کاری به نوا باشد ۱
شمشماد همی لرزد چون بید ز بالایت
بالای چنین، رعنا در شهر بلا باشد ۲
زینسان که گریبانم بگرفت غم عشقت
این خرقه که میبینی یک روز قبا باشد ۳
من میکنم آن طاعت کز بنده سزد، لیکن
شرطست که نگریزی، گر روز جزا باشد ۴
خلقی ز پیت پویان، مهر تو به جان جویان
زین جمله دعا گویان تا بخت کرا باشد؟ ۵
آب غم عشق تو بگذشت ز سر ما را
وآنگه تو ز بیرحمی بگذاشته تا: باشد ۶
لعلت نکند سعیی در چارهٔ کار من
بیچاره کسی کو را کاری به شما باشد ۷
غم را که بها نبود در شهر کسان هرگز
آن روز که من جویم شهریش بها باشد ۸
گر خوب شود کاری، از طلعت خود گیری
ور زشت شود، تاوان بر طالع ما باشد ۹
گفتی که: روا گردد از من همه حاجتها
مرد اوحدی از عشقت، آخر چه روا باشد؟ ۱۰
عشق ترا مشکل کاری به نوا باشد ۱
شمشماد همی لرزد چون بید ز بالایت
بالای چنین، رعنا در شهر بلا باشد ۲
زینسان که گریبانم بگرفت غم عشقت
این خرقه که میبینی یک روز قبا باشد ۳
من میکنم آن طاعت کز بنده سزد، لیکن
شرطست که نگریزی، گر روز جزا باشد ۴
خلقی ز پیت پویان، مهر تو به جان جویان
زین جمله دعا گویان تا بخت کرا باشد؟ ۵
آب غم عشق تو بگذشت ز سر ما را
وآنگه تو ز بیرحمی بگذاشته تا: باشد ۶
لعلت نکند سعیی در چارهٔ کار من
بیچاره کسی کو را کاری به شما باشد ۷
غم را که بها نبود در شهر کسان هرگز
آن روز که من جویم شهریش بها باشد ۸
گر خوب شود کاری، از طلعت خود گیری
ور زشت شود، تاوان بر طالع ما باشد ۹
گفتی که: روا گردد از من همه حاجتها
مرد اوحدی از عشقت، آخر چه روا باشد؟ ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۴۵۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۳ - آنکه دلم برد و جور کرد و جدا شد
گوهر بعدی:غزل ۲۲۵ - پرسش خستهای روا باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.