هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و دلدادگی به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که دلش همواره در آرزوی دیدار و نسیم زلف معشوق است. او از بیوفایی دنیا و پریشانی حال خود مینالد و از معشوق میخواهد که به حال او توجه کند. شاعر همچنین از سرنوشت خود که همواره در غم عشق گرفتار است، شکایت میکند.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم فلسفی مانند بیوفایی دنیا نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۲۲۶ - دلی که با سر زلف تو آشنا باشد
دلی که با سر زلف تو آشنا باشد
گمان مبر که ز خاک درت جدا باشد ۱
اگر تو همچو جهان خرمی،ولیک جهان
تو خود معاینه دانی که بیوفا باشد ۲
به گوشهٔ نظری کار خستگان فراق
بساز، از آنکه ترا نیز کارها باشد ۳
در آرزوی نسیمی ز زلف تو جانم
همیشه منتظر موکب صبا باشد ۴
ولیک زلف ترا، با همه پریشانی
نظر به حال پریشان ما کجا باشد؟ ۵
چه طالعست دل اوحدی مسکین را؟
که دایما به غم عشق، مبتلا باشد ۶
گمان مبر که ز خاک درت جدا باشد ۱
اگر تو همچو جهان خرمی،ولیک جهان
تو خود معاینه دانی که بیوفا باشد ۲
به گوشهٔ نظری کار خستگان فراق
بساز، از آنکه ترا نیز کارها باشد ۳
در آرزوی نسیمی ز زلف تو جانم
همیشه منتظر موکب صبا باشد ۴
ولیک زلف ترا، با همه پریشانی
نظر به حال پریشان ما کجا باشد؟ ۵
چه طالعست دل اوحدی مسکین را؟
که دایما به غم عشق، مبتلا باشد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۸۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۵ - پرسش خستهای روا باشد
گوهر بعدی:غزل ۲۲۷ - نمیبینم بت خود را، نمیدانم کجا باشد؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.