هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن میگوید و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. شاعر از شرمساری گل در برابر زیبایی معشوق، بیقراری دل، و اشکهایی که بر روی صورت نقش بستهاند، سخن میگوید. همچنین، او از عشق و غم خود و از دست دادن عقل در برابر این احساسات صحبت میکند.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد.
غزل ۲۵۳ - گل ز روی او شرمسار شد
گل ز روی او شرمسار شد
دل چو موی او بیقرار شد ۱
ماه بر زمینش نهاده رخ
چون بر اسب خوبی سوار شد ۲
وانکه دید روی نگار من
ز اشک دیده رویش نگار شد ۳
سر به خاک پایش در افکنم
چون که دست عقلم ز کار شد ۴
می که نوشیدم، آتشی بر زد
غم که پوشیدم، آشکار شد ۵
همرهان من، گو: سفر کنید
کاوحدی به دامی شکار شد ۶
دل چو موی او بیقرار شد ۱
ماه بر زمینش نهاده رخ
چون بر اسب خوبی سوار شد ۲
وانکه دید روی نگار من
ز اشک دیده رویش نگار شد ۳
سر به خاک پایش در افکنم
چون که دست عقلم ز کار شد ۴
می که نوشیدم، آتشی بر زد
غم که پوشیدم، آشکار شد ۵
همرهان من، گو: سفر کنید
کاوحدی به دامی شکار شد ۶
وزن:
فاعلات فع فاعلات فع
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۴۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۵۲ - حسن بدکان نشست، عشق پدیدار شد
گوهر بعدی:غزل ۲۵۴ - خواهم شبی بر آن دهن تنگ میر شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.