هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از دوری و فراق یار و درد هجران سخن میگوید. او از خاطرات بغداد و دجله یاد میکند و از اینکه هیچ کس خبری از یار سفر کردهاش نمیآورد، اظهار ناراحتی میکند. شاعر به عشق و تأثیرات عمیق آن بر زندگی خود اشاره میکند و از ظلم و بیدادی که بر او رفته، شکایت دارد. او همچنین به داستان فرهاد و شیرین اشاره میکند و از نالههای فرهاد یاد میکورد. در پایان، شاعر از دوری از خرمن گل و از دست رفتن عمر اظهار تأسف میکند.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و اشارات تاریخی مانند داستان فرهاد و شیرین ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۹۶ - چون ز بغداد و لب دجله دلم یاد کند
چون ز بغداد و لب دجله دلم یاد کند
دامنم را چو لب دجلهٔ بغداد کند ۱
هیچ کس نیست که از یار سفر کردهٔ من
برساند خبری خیر و دلم شاد کند ۲
هرگز از یاد من خسته فراموش نشد
آنکه هرگز نتواند که مرا یاد کند ۳
هجر داغیست که گر بر جگر کوه نهند
سنگ بر سینه زنان آید و فریاد کند ۴
خانهٔ عمر مرا عشق ز بنیاد بکند
عشق باشد که چنین کار به بنیاد کند ۵
آنکه خون دل من ریخت ز بیداد و برفت
کاج باز آید و خون ریزد و بیداد کند ۶
چه غم از شاه و چه اندیشه ز خسرو باشد؟
گر به شیرین رسد آن ناله که فرهاد کند ۷
باد بر گلبن این باغ گلی را نگذاشت
کز نسیمش دلم از بند غم آزاد کند ۸
اوحدی چون که از آن خرمن گل دورافتاد
خرمن عمر، ضروریست، که بر باد کند ۹
دامنم را چو لب دجلهٔ بغداد کند ۱
هیچ کس نیست که از یار سفر کردهٔ من
برساند خبری خیر و دلم شاد کند ۲
هرگز از یاد من خسته فراموش نشد
آنکه هرگز نتواند که مرا یاد کند ۳
هجر داغیست که گر بر جگر کوه نهند
سنگ بر سینه زنان آید و فریاد کند ۴
خانهٔ عمر مرا عشق ز بنیاد بکند
عشق باشد که چنین کار به بنیاد کند ۵
آنکه خون دل من ریخت ز بیداد و برفت
کاج باز آید و خون ریزد و بیداد کند ۶
چه غم از شاه و چه اندیشه ز خسرو باشد؟
گر به شیرین رسد آن ناله که فرهاد کند ۷
باد بر گلبن این باغ گلی را نگذاشت
کز نسیمش دلم از بند غم آزاد کند ۸
اوحدی چون که از آن خرمن گل دورافتاد
خرمن عمر، ضروریست، که بر باد کند ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۶۱۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۹۵ - آن نه من باشم که چون میرم به تابوتم برند
گوهر بعدی:غزل ۲۹۷ - جرعه مده، که وقت شد اشتر من که عف کند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.