هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و وفاداری سخن میگوید و از روزهای خوش گذشته یاد میکند. او از تواناییهای خود در جلب محبت و رسیدن به آرزوها صحبت میکند و از غم هجران و اشکهایش میگوید. در نهایت، آرزویش این است که با رسیدن به معشوق، دلش به آرامش برسد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی است که درک آن نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با این مفاهیم ارتباط برقرار کنند.
غزل ۳۶۲ - گر آن کاری که من دانم بر آید
گر آن کاری که من دانم بر آید
بهل تا در وفا جانم برآید ۱
من آن ایام دولت را چه گویم؟
که گوی او به چوگانم برآید ۲
کدامین مور باشم من؟ که روزی
سخن پیش سلیمانم برآید ۳
شکار آهویی زان گونه وحشی
عجب کز شست و پیکانم برآید! ۴
چنان گریم ز هجرانش، که کشتی
به آب چشم گریانم برآید ۵
برآرد غنچهٔ مهر آن گیاهی
کز اشک همچو بارانم برآید ۶
رسانم اوحدی را دل به کامی
لب او گر بدندانم برآید ۷
بهل تا در وفا جانم برآید ۱
من آن ایام دولت را چه گویم؟
که گوی او به چوگانم برآید ۲
کدامین مور باشم من؟ که روزی
سخن پیش سلیمانم برآید ۳
شکار آهویی زان گونه وحشی
عجب کز شست و پیکانم برآید! ۴
چنان گریم ز هجرانش، که کشتی
به آب چشم گریانم برآید ۵
برآرد غنچهٔ مهر آن گیاهی
کز اشک همچو بارانم برآید ۶
رسانم اوحدی را دل به کامی
لب او گر بدندانم برآید ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۶۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۶۱ - سر زلف خود بگیری همه پیچ و خم برآید
گوهر بعدی:غزل ۳۶۳ - مرا از بخت اگر کاری برآید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.