هوش مصنوعی:
شاه پس از گذشت چند روز، تاج خود را بر سر گذاشت و قدرت خود را تثبیت کرد. سپاهیان از مناطق مختلف مانند روم، قادسی، بحرین، کرد و پارس به طیسفون آمدند و آنجا را غارت کردند. نرسی، یکی از یادگاران گذشته، به ایوان ماهروی آمد و اسیر شد. پس از یک سال، دختری زیبا از طایر به دنیا آمد که پدرش او را مالکه نامید. شاپور در سن 26 سالگی به قدرت رسید و با سپاهیان خود به جنگ رفت. او با طایر و سپاهش در یمن جنگید و آنها را محاصره کرد. جنگ یک ماه طول کشید و سپاه شاپور در دژ با کمبود علف مواجه شد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم تاریخی و حماسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از صحنههای جنگ و غارت ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
بخش ۲ - چو یک چند بگذشت بر شاه روز
چو یک چند بگذشت بر شاه روز
فروزنده شد تاج گیتی فروز ۱
ز غسانیان طایر شیردل
که دادی فلک را به شمشیر دل ۲
سپاهی ز رومی و از قادسی
ز بحرین و از کرد وز پارسی ۳
بیامد به پیرامن طیسفون
سپاهی ز اندازه بیش اندرون ۴
به تاراج داد آن همه بوم و بر
کرا بود با او پی و پا و پر ۵
ز پیوند نرسی یکی یادگار
کجا نوشه بد نام آن نوبهار ۶
بیامد به ایوان آن ماهروی
همه طیسفون گشت پر گفتوگوی ۷
ز ایوانش بردند و کردند اسیر
که دانا نبودند و دانشپذیر ۸
چو یک سال نزدیک طایر بماند
ز اندیشگان دل به خون در نشاند ۹
ز طایر یکی دختش آمد چو ماه
تو گفتی که نرسیست با تاج و گاه ۱۰
پدر مالکه نام کردش چو دید
که دختش همی مملکت را سزید ۱۱
چو شاپور را سال شد بیست و شش
مهیوش کیی گشت خورشیدفش ۱۲
به دشت آمد و لشکرش را بدید
ده و دو هزار از یلان برگزید ۱۳
ابا هر یکی بادپایی هیون
به پیش اندرون مرد صد رهنمون ۱۴
هیون برنشستند و اسپان به دست
برفتند گردان خسروپرست ۱۵
ازان پس ابا ویژگان برنشست
میان کیی تاختن را بببست ۱۶
برفت از پس شاه غسانیان
سرافراز طایر هژبر ژیان ۱۷
فراوان کس از لشکر او بکشت
چو طایر چنان دید بنمود پشت ۱۸
برآمد خروشیدن داروگیر
ازیشان گرفتند چندی اسیر ۱۹
که اندازهٔ آن ندانست کس
برفتند آن ماندگان زان سپس ۲۰
حصاری شدند آن سپه در یمن
خروش آمد از کودک و مرد و زن ۲۱
بیاورد شاپور چندان سپاه
که بر مور و بر پشه بربست راه ۲۲
ورا با سپاهش به دژ در بیافت
در جنگ و راه گریزش نیافت ۲۳
شب و روز یک ماهشان جنگ بود
سپه را به دژ بر علف تنگ بود ۲۴
فروزنده شد تاج گیتی فروز ۱
ز غسانیان طایر شیردل
که دادی فلک را به شمشیر دل ۲
سپاهی ز رومی و از قادسی
ز بحرین و از کرد وز پارسی ۳
بیامد به پیرامن طیسفون
سپاهی ز اندازه بیش اندرون ۴
به تاراج داد آن همه بوم و بر
کرا بود با او پی و پا و پر ۵
ز پیوند نرسی یکی یادگار
کجا نوشه بد نام آن نوبهار ۶
بیامد به ایوان آن ماهروی
همه طیسفون گشت پر گفتوگوی ۷
ز ایوانش بردند و کردند اسیر
که دانا نبودند و دانشپذیر ۸
چو یک سال نزدیک طایر بماند
ز اندیشگان دل به خون در نشاند ۹
ز طایر یکی دختش آمد چو ماه
تو گفتی که نرسیست با تاج و گاه ۱۰
پدر مالکه نام کردش چو دید
که دختش همی مملکت را سزید ۱۱
چو شاپور را سال شد بیست و شش
مهیوش کیی گشت خورشیدفش ۱۲
به دشت آمد و لشکرش را بدید
ده و دو هزار از یلان برگزید ۱۳
ابا هر یکی بادپایی هیون
به پیش اندرون مرد صد رهنمون ۱۴
هیون برنشستند و اسپان به دست
برفتند گردان خسروپرست ۱۵
ازان پس ابا ویژگان برنشست
میان کیی تاختن را بببست ۱۶
برفت از پس شاه غسانیان
سرافراز طایر هژبر ژیان ۱۷
فراوان کس از لشکر او بکشت
چو طایر چنان دید بنمود پشت ۱۸
برآمد خروشیدن داروگیر
ازیشان گرفتند چندی اسیر ۱۹
که اندازهٔ آن ندانست کس
برفتند آن ماندگان زان سپس ۲۰
حصاری شدند آن سپه در یمن
خروش آمد از کودک و مرد و زن ۲۱
بیاورد شاپور چندان سپاه
که بر مور و بر پشه بربست راه ۲۲
ورا با سپاهش به دژ در بیافت
در جنگ و راه گریزش نیافت ۲۳
شب و روز یک ماهشان جنگ بود
سپه را به دژ بر علف تنگ بود ۲۴
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۲۴
۵۲۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۱ - به شاهی برو آفرین خواندند
گوهر بعدی:بخش ۳ - به شبگیر شاپور یل برنشست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.