هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و دلبستگی عمیق خود به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که دلش به دلیل عشق به معشوق خراب شده و نمیتواند از این احساس رها شود. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق بهگونهای سخن میگوید که گویی هیچچیز دیگری در جهان برایش مهم نیست. او همچنین از دوری و فراق معشوق رنج میبرد و آرزو میکند که معشوق به او نزدیک شود.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۴۲۵ - نسپردم از خرابی دل خود به چشم مستش
نسپردم از خرابی دل خود به چشم مستش
ور زانکه میسپردم در حال میشکستش ۱
نقاش دوربین را از دست بر نیاید
نقش دگر نهادن پیش نگار دستش ۲
کی در کنارم آید؟ چو زان میان لاغر
در چشم من نیاید غیر از کمر، که بستش ۳
هر کس که دید روزی از دور صورت او
نزدیک دوربینان دورست باز رستش ۴
در سالها نیاید روزی به پرسش ما
ور ساعتی بیاید یک دم بود نشستش ۵
جز روی او نباشد قندیل شب نشینان
جز کوی او نباشد محراب بت پرستش ۶
نی، پای بر نیاورد از دامش اوحدی، کو
سر نیز بر نیاورد از نیستی که هستش ۷
ور زانکه میسپردم در حال میشکستش ۱
نقاش دوربین را از دست بر نیاید
نقش دگر نهادن پیش نگار دستش ۲
کی در کنارم آید؟ چو زان میان لاغر
در چشم من نیاید غیر از کمر، که بستش ۳
هر کس که دید روزی از دور صورت او
نزدیک دوربینان دورست باز رستش ۴
در سالها نیاید روزی به پرسش ما
ور ساعتی بیاید یک دم بود نشستش ۵
جز روی او نباشد قندیل شب نشینان
جز کوی او نباشد محراب بت پرستش ۶
نی، پای بر نیاورد از دامش اوحدی، کو
سر نیز بر نیاورد از نیستی که هستش ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۸۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۲۴ - دمشق فتنه شد بغداد و توفان بلا آبش
گوهر بعدی:غزل ۴۲۶ - سخت زیبا دلبرست او، چشم بد دور از رخش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.