هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از جدایی از خود و رسیدن به خدا سخن می‌گوید. او از رهایی از تعلقات دنیوی، انجام وظایف و قرض‌های خود، و پشت کردن به ریا و تظاهر می‌گوید. همچنین، او از پاکسازی دل و رسیدن به عشق حقیقی و رهایی از هرگونه هوس و وابستگی صحبت می‌کند.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی موجود در شعر نیاز به درک و تجربه‌ی بیشتری دارد که معمولاً در سنین بالاتر قابل درک است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رهایی از تعلقات دنیوی و عشق حقیقی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

غزل ۴۸۸ - خود را ز بد و نیک جدا کردم و رفتم

خود را ز بد و نیک جدا کردم و رفتم
رستم ز خودی، رخ به خدا کردم و رفتم ۱

آن نفس به همی، که گرفتار علف بود
او را چو خران سر به چرا کردم و رفتم ۲

کام همگان محنت و ناکامی من بود
کم گفتم و آن کام فدا کردم و رفتم ۳

هر فرض که از من به همه عمر قضا شد
در یک رکعت جمله قضا کردم و رفتم ۴

هر قرض که در گردن من بود ز غیری
از خون دل و دیده ادا کردم و رفتم ۵

روی همگان چونکه به محراب ریا بود
من پشت برین روی و ریا کردم و رفتم ۶

پای دلم از هر هوسی سلسله‌ای داشت
از پای دل آن سلسله وا کردم و ر فتم ۷

تن را به نم چشم فرو شستم و شد پاک
دل را به غم عشق دوا کردم و رفتم ۸

دیدم که: دل اوحدی این جا بگرو بود
او را به دل خویش رها کردم و رفتم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۵۵۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۸۷ - چو دل در دیگری بستی نگاهش دار، من رفتم
گوهر بعدی:غزل ۴۸۹ - مسلمانان، سلامت به، چو بتوانید، من گفتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.