هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است که از او دور شده اما هنوز در ذهن شاعر حضور دارد. شاعر از رنج‌های عشق و جفای معشوق می‌گوید و اظهار می‌کند که با وجود تمام دردها، هنوز به معشوق وفادار است. او از معشوق می‌خواهد که دیگر به او جفا نکند و از عشق خود به او سخن می‌گوید.
رده سنی: 16+ این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

غزل ۴۹۰ - ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم

ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم
خاک پای تو چو گشتم چه دهی بر بادم؟ ۱

پس ازین پیش من از جور مکن یاد، که من
تا غلام تو شدم زین دگران آزادم ۲

چند پرسی تو که: از عشق منت حاصل چیست؟
حاصل آنست که از تخت به خاک افتادم ۳

کردم اندیشهٔ خود: مصلحت آنست که من
بر کنم دل ز تو، ورنه بکنی بنیادم ۴

آهنینست دلت ورنه ببخشی بر من
چون ببینی که ز غم در قفس فولادم ۵

از دل سخت تو آن روز من آگاه شدم
که جگر خسته بدیدی و ندادی دادم ۶

مکن، ای ماه، جفا بر تن من، کز غم تو
اوحدی‌وار به خورشید رسد فریادم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۴۸۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۸۹ - مسلمانان، سلامت به، چو بتوانید، من گفتم
گوهر بعدی:غزل ۴۹۱ - دگر رخت ازین خانه بر در نهادم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.