هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دل‌بستگی شدید به معشوق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که غم و ناله‌هایش به حدی است که حتی به خودش نیز توجهی ندارد. معشوق از او می‌خواهد که خبری از حالش بدهد، اما شاعر می‌گوید که حالش آن‌قدر بد است که حتی معشوق نیز نمی‌تواند آن را درک کند. شاعر به عشق و وفاداری خود به معشوق تأکید می‌کند و می‌گوید که حتی اگر معشوق او را از دام خود رها کند، باز هم به او وفادار خواهد ماند. در نهایت، شاعر خود را مانند پروانه‌ای می‌داند که در آتش عشق معشوق می‌سوزد.
رده سنی: 16+ این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم پیچیده‌ی شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر به دست می‌آید.

غزل ۵۲۷ - به غم خویش چنان شیفته کردی بازم

به غم خویش چنان شیفته کردی بازم
کز خیال تو به خود نیز نمی‌پردازم ۱

هر که از نالهٔ شبگیر من آگاه شود
هیچ شک نیست که چون روز بداند رازم ۲

گفته بودی: خبری ده، که ز هجرم چونی؟
آن چنانم که ببینی و ندانی بازم ۳

عهد کردی که: نسوزی به غم خویش مرا
هیچ غم نیست، تو می‌سوز، که من میسازم ۴

بعد ازین با رخ خوب تو نظر خواهم باخت
گو: همه شهر بدانند که: شاهد بازم ۵

آن چنان بر دل من ناز تو خوش می‌آید
که حلالت نکنم گر نکشی از نازم ۶

اگر از دام خودم نیز خلاصی بخشی
هم به خاک سر کوی تو بود پروازم ۷

اوحدی گر نه چو پروانه بسوزد روزی
پیش روی تو چو شمعش به شبی بگدازم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۵۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۲۶ - مست آمدم امشب، که سر راه بگیرم
گوهر بعدی:غزل ۵۲۸ - نگشتی روز من تیره، ندانستی کسی رازم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.