هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر از عشق به معشوق الهی و تسلیم شدن در برابر او سخن میگوید. شاعر خود را غریب و مهمان معشوق میداند و از عشق به او به عنوان درمان دردها یاد میکند. همچنین، شاعر از تسلیم و بندگی در برابر فرمان معشوق و عشق به او به عنوان یوسف و محمد (ص) یاد میکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی فارسی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده در شعر، آن را برای مخاطبان جوانتر دشوار میکند.
غزل ۵۸۵ - امروز عید ماست، که قربان او شدیم
امروز عید ماست، که قربان او شدیم
اکنون شویم شاه، که دربان او شدیم ۱
چندان غریب نیست که باشد غریبدار
این سرو ماه چهره، که مهمان او شدیم ۲
ای بادصبح، بگذر و از ما سلام کن
بر روضهای، که عاشق رضوان او شدیم ۳
فرخنده یوسفیست، که زندان اوست دل
زیبا محمدیست، که سلمان او شدیم ۴
این خواجه از کجاست؟ که «طوعا و رغبة»
بیکره و جبر بندهٔ فرمان او شدیم ۵
تا ما گدای آن رخ و درویش آن دریم
ننشست خسروی، که ز سلطان او شدیم ۶
گفتم: ز درد عشق تو شد اوحدی هلاک
گفتا: چه غم ز درد؟ که درمان او شدیم ۷
اکنون شویم شاه، که دربان او شدیم ۱
چندان غریب نیست که باشد غریبدار
این سرو ماه چهره، که مهمان او شدیم ۲
ای بادصبح، بگذر و از ما سلام کن
بر روضهای، که عاشق رضوان او شدیم ۳
فرخنده یوسفیست، که زندان اوست دل
زیبا محمدیست، که سلمان او شدیم ۴
این خواجه از کجاست؟ که «طوعا و رغبة»
بیکره و جبر بندهٔ فرمان او شدیم ۵
تا ما گدای آن رخ و درویش آن دریم
ننشست خسروی، که ز سلطان او شدیم ۶
گفتم: ز درد عشق تو شد اوحدی هلاک
گفتا: چه غم ز درد؟ که درمان او شدیم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۵۰۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۸۴ - آن پرده برانداز، که ما نور پرستیم
گوهر بعدی:غزل ۵۸۶ - ما چشم جهانیم، که این راز بدیدیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.