هوش مصنوعی: این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از تجربه‌های روحانی و عرفانی خود سخن می‌گوید. او از دیدن رازهای جهان، شنیدن صداها و دیدن صورت‌های مختلف وجود صحبت می‌کند. شاعر به وحدت وجود و برتری معشوق ازلی اشاره می‌کند و از رهایی از قفس جسم و پرواز به سوی فلک سخن می‌گوید. در نهایت، او از دریافت خبری از واقعه‌ای عرفانی توسط یکی از یاران قدیمی خود یاد می‌کند.
رده سنی: 18+ این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با مفاهیم عرفانی دارد. بنابراین، برای مخاطبانی مناسب است که توانایی درک و تحلیل چنین مفاهیمی را داشته باشند.

غزل ۵۸۶ - ما چشم جهانیم، که این راز بدیدیم

ما چشم جهانیم، که این راز بدیدیم
پوشیده رخ آن بت طناز بدیدیم ۱

هم صورت او از همه نقشی بشنیدیم
هم لهجهٔ او در همه آواز بدیدیم ۲

آن قامت و بالا، که به جز ناز ندانست
بی‌عشوه خرامان شد و بی‌ناز بدیدیم ۳

پیش از زحل و زهره و برجیس بگفتیم
ما طلعت خورشید یک انداز بدیدیم ۴

چون شمع به یک لمعه گران نور نمودیم
صد بار زبان در دهن گاز بدیدیم ۵

تا گشت وجود و عدم ما متساوی
او را ز وجود همه ممتاز بدیدیم ۶

زین کهنه قفس باز نگردیم و ز بندش
تا سوی فلک فرصت پرواز بدیدیم ۷

یاران قدیمی، که ز ما روی نهفتند
چون پرده تنک شد همه را باز بدیدیم ۸

سازیست بزرگ این تن و ما کوشش بسیار
کریدم که ماهیت این ساز بدیدیم ۹

از عجز بدین در ننهادست کسی پای
ما سر بنهادیم چو اعجاز بدیدیم ۱۰

دوش اوحدی از واقعه ما را خبری داد
هم شکر که یک واقعه پرداز بدیدیم ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۴۵۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۸۵ - امروز عید ماست، که قربان او شدیم
گوهر بعدی:غزل ۵۸۷ - دیریست تا ز دست غمت جان نمی‌بریم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.