هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و فراق سخن میگوید و از درد هجران و ناامیدی از وصال معشوق شکایت میکند. او از وعدههای معشوق که هرگز عملی نشده، گلایه میکند و از تأثیرات عمیق این عشق بر زندگی خود مینالد. شاعر همچنین از وفاداری خود به معشوق و ناتوانی در رهایی از این عشق سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی مانند عشق، فراق، و ناامیدی است که درک آنها نیاز به بلوغ عاطفی و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم شعری ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۶۶۳ - گر چه امید ندارم که: شوم شاد از تو
گر چه امید ندارم که: شوم شاد از تو
نتوانم که زمانی نکنم یاد از تو ۱
گفته بودی که: به فریاد تو روزی برسم
کی به فریاد رسی؟ ای همه فریاد از تو ۲
دانم این قصه به خسرو برسد هم روزی
که: تو شیرینی و شهری شده فرهاد از تو ۳
اگر امشب سر آن زلف به من دادی، نیک
ورنه فردا من و پای علم و داد از تو ۴
گر تو، ای طرفهٔ شیراز، چنین خواهی کرد
برسد فتنه به تبریز و به بغداد از تو ۵
دوش گفتی: به دلت در زنم آتش روزی
چه دل؟ ای خرمن دلها شده بر باد از تو ۶
دل ما را غم هجر تو ز بنیاد بکند
خود ندیدیم چنین کار به بنیاد از تو ۷
اوحدی را مکن از بند خود آزاد، که او
بندهای نیست که داند شدن آزاد از تو ۸
نتوانم که زمانی نکنم یاد از تو ۱
گفته بودی که: به فریاد تو روزی برسم
کی به فریاد رسی؟ ای همه فریاد از تو ۲
دانم این قصه به خسرو برسد هم روزی
که: تو شیرینی و شهری شده فرهاد از تو ۳
اگر امشب سر آن زلف به من دادی، نیک
ورنه فردا من و پای علم و داد از تو ۴
گر تو، ای طرفهٔ شیراز، چنین خواهی کرد
برسد فتنه به تبریز و به بغداد از تو ۵
دوش گفتی: به دلت در زنم آتش روزی
چه دل؟ ای خرمن دلها شده بر باد از تو ۶
دل ما را غم هجر تو ز بنیاد بکند
خود ندیدیم چنین کار به بنیاد از تو ۷
اوحدی را مکن از بند خود آزاد، که او
بندهای نیست که داند شدن آزاد از تو ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۵۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۶۲ - تا فاش گشت ذکر دهان چو قند تو
گوهر بعدی:غزل ۶۶۴ - درین لشکر، که میبینی، سواری نیست غیر از تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.