هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از عشق و دلدادگی به معشوق سخن میگوید. او از درد و رنج عشق و دوری از معشوق شکایت میکند و بیان میکند که حتی با وجود تمام سختیها، باز هم از معشوق دست نمیکشد و عشق او را میستاید. شاعر همچنین به موضوعاتی مانند ترس از معشوق، بخشش و رنجهای عشق اشاره میکند.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و ترس از معشوق نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۶۶۵ - تو سروی ، بر نشاید چیدن از تو
تو سروی ، بر نشاید چیدن از تو
تو ماهی، مهر نتوان دیدن از تو ۱
من آشفته دل را تا کی آخر
میان خاک و خون غلتیدن از تو؟ ۲
به گردان رخصت خونم به عالم
که رخصت نیست برگردیدن از تو ۳
گرم صد آستین بر رخ فشانی
نخواهم دامن اندر چیدن از تو ۴
ترا چون هیچ ترسی از خدا نیست
همی باید مرا ترسیدن از تو ۵
گناهم نیست اندر عشق و گر هست
گناه از بنده و بخشیدن از تو ۶
اگر صد رنج باشد اوحدی را
شفا یابد به یک پرسیدن از تو ۷
تو ماهی، مهر نتوان دیدن از تو ۱
من آشفته دل را تا کی آخر
میان خاک و خون غلتیدن از تو؟ ۲
به گردان رخصت خونم به عالم
که رخصت نیست برگردیدن از تو ۳
گرم صد آستین بر رخ فشانی
نخواهم دامن اندر چیدن از تو ۴
ترا چون هیچ ترسی از خدا نیست
همی باید مرا ترسیدن از تو ۵
گناهم نیست اندر عشق و گر هست
گناه از بنده و بخشیدن از تو ۶
اگر صد رنج باشد اوحدی را
شفا یابد به یک پرسیدن از تو ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۴۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۶۴ - درین لشکر، که میبینی، سواری نیست غیر از تو
گوهر بعدی:غزل ۶۶۶ - گر صبر و زر بودی مرا، کارم چو زر میشد ز تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.