هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از عشق و وفاداری به معشوق سخن می‌گوید. او از معشوق می‌خواهد که در سختی‌ها و شادی‌ها همراه او باشد و از او حمایت کند. شاعر همچنین از دردها و رنج‌های عشق می‌گوید و آرزو می‌کند که معشوق نیز به او توجه کند و در کنارش باشد.
رده سنی: 16+ این متن شامل مفاهیم عمیق عشق، وفاداری و رنج‌های عاطفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر به دست می‌آید.

غزل ۸۰۸ - نه پیمان بسته‌ای با من؟ که در پیمان من باشی

نه پیمان بسته‌ای با من؟ که در پیمان من باشی
من از حکمت نپیچم سر، تو در فرمان من باشی ۱

چو تن در محنتی افتد، تنم را باز جویی دل
چو جانم زحمتی یابد، تو جان جان من باشی ۲

چراغ دیدهٔ گریان خویشت گفته بودم من
چه دانستم که داغ سینهٔ بریان من باشی؟ ۳

غمت خون دل من خورد و او را غم نخوردی تو
دلم را غم بباید خورد، اگر جانان من باشی ۴

چه گویی؟ هیچ بتوانی که بی‌غوغای همجنسان
مرا روزی بپرسی، یا شبی مهمان من باشی؟ ۵

کباب از دل کنم حاضر، شراب از خون چشم آرم
وزین نعمت بسی یابی، اگر بر خوان من باشی ۶

ز من گر خرده‌ای آمد، توقع دارم از لطفت
کزان جزوی نیاری یاد و کلی آن من باشی ۷

به آب چشم و بیداری ترا میخواهم از یزدان
چه باشد گر تو نیز آخر دمی خواهان من باشی؟ ۸

ندارم آستین زر، که در پایت کنم، لیکن
پر از گوهر کنم راهت، چو در دامان من باشی ۹

غلامست اوحدی، چون من، غلامان ترا لیکن
ز سلطانان نیندیشم، اگر سلطان من باشی ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۴۹۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۸۰۷ - حال دل پیش تو گفتم، که تو یارم باشی
گوهر بعدی:غزل ۸۰۹ - بکوش و روی مگردان ز جور و بارکشی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.