هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دل‌بستگی به معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که تنها در کنار معشوق آرامش می‌یابد. او از رنج‌های عشق و دوری از معشوق می‌گوید و آرزو می‌کند که معشوق همیشه همراه و پشتیبان او باشد. شاعر حتی از بهشت و دوزخ هم چشم‌پوشی می‌کند، به شرطی که معشوق در کنارش باشد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌های عاطفی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و دوری ممکن است برای سنین پایین‌تر قابل درک نباشد.

غزل ۸۰۷ - حال دل پیش تو گفتم، که تو یارم باشی

حال دل پیش تو گفتم، که تو یارم باشی
نه بدان تا تو به آشفتن کارم باشی ۱

من که سوزنده چو شمعم خود ازین غصه تو نیز
چه ضرورت که فروزندهٔ نارم باشی؟ ۲

زین پس آن چشم ندارم که مرا خواب آید
مگر آن شب که در آغوش و کنارم باشی ۳

همچو بلبل همه از دست تو فریاد کنم
تا تو، ای دستهٔ گل، باغ و بهارم باشی ۴

با که آرام کنم؟ یا چه قرارم باشد؟
که تو سرمایهٔ آرام و قرارم باشی ۵

نکنم یاد بهشت و غم دوزخ نخورم
گر تو فردا حکم روزشمارم باشی ۶

مگر آن روز به نخجیر سگانت نگرم
کان سرپنجه ندارم که شکارم باشی ۷

اوحدی، از گل روی تو مراد من چیست؟
گفت: شرطست که هم صحبت خارم باشی ۸

با چنان گل چه غم از خار؟ که بر هم نزنم
دیده از تیر و تبر، گر تو حصارم باشی ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۵۲۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۸۰۶ - سنت آنست که خاک کف پایش باشی
گوهر بعدی:غزل ۸۰۸ - نه پیمان بسته‌ای با من؟ که در پیمان من باشی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.