هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و رنج عاشقی است که از فراق معشوق خود رنج می‌برد. شاعر از جدایی و دوری معشوق شکایت کرده و از او می‌خواهد که بازگردد. او به معشوق یادآوری می‌کند که وجودش در دلش زنده است و از او می‌خواهد که به وعده‌هایش عمل کند. شاعر همچنین از تأثیر عمیق معشوق بر زندگی خود سخن می‌گوید و از او می‌خواهد که بازگردد تا دیگران از او نپرسند که چرا دیوانه‌وار رفتار می‌کند.
رده سنی: 16+ این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایین‌تر چالش‌برانگیز باشد.

غزل ۸۷۱ - ای آنکه ز هجر تو ندیدیم رهایی

ای آنکه ز هجر تو ندیدیم رهایی
باز آی، که دل خسته شد از بار جدایی ۱

هر چند مرا هیچ نخوانی که: بیایم
این نامه نبشتم که: بخوانی و بیایی ۲

ما را همه کاری به فراق تو فرو بست
باشد که ز ناگه در وصلی بگشایی ۳

گفتی که: ز تقصیر تو بود این همه دوری
تقصیر چه باشد؟ چو ندانم که: کجایی؟ ۴

از بار غم خویش نبایست شکستن
ما را که شب و روز تو بایستی وبایی ۵

ای رفته و بر سینهٔ ما داغ نهاده
سوگند به جان تو که: اندر دل مایی ۶

هر چند پسند همه خلقی ز لطافت
اینت نپسندیم که در عهد نیایی ۷

بنمای بنا معقتدانم رخ رنگین
تا بیش نپرسند که: دیوانه چرایی؟ ۸

ز آیینه عجب دارم آرام نمودن
وقتی که تو آن روی به آیینه نمایی ۹

اندر دل یکتا شدهٔ اوحدی امروز
سوزیست که آتش برساند به دوتایی ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۵۱۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۸۷۰ - گلا، عنان عزیمت به بوستان چه دهی؟
گوهر بعدی:غزل ۸۷۲ - ای از گل سوری دهنت غنچه نمایی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.