هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عارفانه از خواجوی کرمانی، بیانگر درد و رنج شاعر از عشق و جدایی است. او از یار خود می‌خواهد که در این واقعه او را تنها نگذارد، از او مراقبت کند و با وجود رنج‌هایش، از او بیزار نشود. شاعر خود را اسیر عشق و بی‌قدر می‌داند و از یار خود طلب کمک می‌کند. او همچنین از زاهد و پندهایش گله می‌کند و ترجیح می‌دهد در دیوانگی و سرمستی بماند.
رده سنی: 16+ متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به درد و رنج و دیوانگی ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.

غزل ۱۹ - مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مرا

مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مرا
چون شدم صید تو بر گیر و نگهدار مرا

اگرم زار کشی می‌کش و بیزار مشو
زاریم بین و ازین بیش میازار مرا

چون در افتاده‌ام از پای و ندارم سر خویش
دست من گیر و دل خسته به دست آر مرا

بی گل روی تو بس خار که در پای منست
کیست کز پای برون آورد این خار مرا

برو ای بلبل شوریده که بی گلرویی
نکشد گوشهٔ خاطر سوی گلزار مرا

هر که خواهد که به یک جرعه مرا دریابد
گو طلب کن به در خانهٔ خمار مرا

تا شوم فاش به دیوانگی و سرمستی
مست و آشفته برآرید به بازار مرا

چند پندم دهی ای زاهد و وعظم گویی
دلق و تسبیح تو را، خرقه و زنار مرا

ز استانم ز چه بیرون فکنی چون خواجو
خاک راهم ز سرم بگذر و بگذار مرا
کانال گوهرین در ایتا
۵۲۵
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۸ - ای ترک آتش رخ بیار آن آب آتش فام را
گوهر بعدی:غزل ۲۰ - می رود آب رخ از بادهٔ گلرنگ مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.