هوش مصنوعی:
این شعر از خواجوی کرمانی، بیانگر درد و رنج عاشقان و بیتوجهی دیگران به حال آنهاست. شاعر از بیوفایی بنفشه و سنبل و بیخبری طبیبان از درد عاشقان میگوید. همچنین، به نابرابریهای اجتماعی و بیعدالتیها اشاره دارد و از وصال عاشق و معشوق سخن میگوید که رقیبان از آن بیخبرند. در پایان، شاعر امیدوار است که یار آشنا مراد غریبان را برآورده کند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و اجتماعی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به رنج و بیعدالتی نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۲۱ - کجا خبر بود از حال ما حبیبانرا
کجا خبر بود از حال ما حبیبان را
که از مرض نبود آگهی طبیبان را
گر از بنفشه و سنبل وفا طلب دارند
معینست که سوداست عندلیبان را
ز خوان مرحمت آنها که میدهند نصیب
به تیغ کین ز چه رانند بینصیبان را
اگر ز خاک محبان غبار برخیزد
مؤآخذت نکند هیچکس حبیبان را
گذشت محمل و ما در خروش و ناله و لیک
چه التفات به بانگ جرس نجیبان را
گهی که عاشق و معشوق را وصال بود
گمان مبر که بود آگهی رقیبان را
میان لیلی و مجنون نه آن مواصلتست
که اطلاع برآن اوفتد لبیبان را
عجب نباشد اگر در ادای خطبهٔ عشق
مفارقت کند از تن روان خطیبان را
غریب نبود اگر یار آشنا خواجو
مراد خویش مهیا کند غریبان را
که از مرض نبود آگهی طبیبان را
گر از بنفشه و سنبل وفا طلب دارند
معینست که سوداست عندلیبان را
ز خوان مرحمت آنها که میدهند نصیب
به تیغ کین ز چه رانند بینصیبان را
اگر ز خاک محبان غبار برخیزد
مؤآخذت نکند هیچکس حبیبان را
گذشت محمل و ما در خروش و ناله و لیک
چه التفات به بانگ جرس نجیبان را
گهی که عاشق و معشوق را وصال بود
گمان مبر که بود آگهی رقیبان را
میان لیلی و مجنون نه آن مواصلتست
که اطلاع برآن اوفتد لبیبان را
عجب نباشد اگر در ادای خطبهٔ عشق
مفارقت کند از تن روان خطیبان را
غریب نبود اگر یار آشنا خواجو
مراد خویش مهیا کند غریبان را
۵۲۰
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۰ - می رود آب رخ از بادهٔ گلرنگ مرا
گوهر بعدی:غزل ۲۲ - بگوئید ای رفیقان ساربان را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.